![]() |
![]() |
|
| تئاتر |
|
این که چه میکنم.........
تمام روز در خانه به خواندن و نوشتن و به این فکر میکنم که چقدر عقبم و چقدر نمیدانم . از نمیدانم ها گفتم چند صباحی است به خود و زندگی و سربازی فکر میکنم و اینکه در اولین روز ماه آبان باید از خدمت خواهران و برادران مرخص و به جایگاه نظام مقدس سربازی نایل شوم به هر حال با یک تاخیر یک ساله و اندی رفتنی شدیم حال آنکه چه چیزهای با ارزشی را از دست دادم بماند از عمرم تا .... از قدیم گفته اند جلوی ضرر رو هر جا بگیری منفعته . به هر حال در آخرین روز های بودنم دارم یک متن قدیمی رو بازنویسی می کنم که اگه شد برای نمایشنامه نویسی یا نمایش نامه خوانی برسونم برای استانی هم دارم فکر میکنم تا طرحی رو به نمایشنامه تبدیل کنم . بهتون قول میدم که گوته وایمار بشم البته اگه نشدم قول میدم شیلر بشم و یه راهزنان بنویسم که دنیا رو بترکونه شایدم شدم شکسپیر و اتللو نوشتم ولی قول میدم که ... البته کی این روزا به قولش عمل میکنه نه؟ دوست دارم در آخرین روزهای بودنم یه کم بیشتر بیام و بنویسم .شاید یه کم از تنهایی در بیام شاد باشید و سربلند امروزم تولدم بود هیچکی یادش نبود چقدر خوبه نه؟ به هر حال یک سال دیگه هم زنده بودم چقدر سال زیبایی بود . چقدر سال پر دروغی بود . هدیه جشن تولدم میدونید چی بود صبح از خواب بیدار شدم و فهمیدم آقای احمدی نژاد رییس جمهور شدند اینم از برکات تولد منه . سریع هر چی سبز بود رو دور انداختم و به خودم و نمایش هایی که در حمایت از میر حسین اجرا کردیم خندیدم به هر حال دوباره میگم شاد باشید و آسوده بخوابید که شهر در امن امان است . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 21:15 توسط جلال شهبازنژاد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 14:22 توسط جلال شهبازنژاد |
|
|
وقتی تمام راه ها بسته میشوند در تازه ای به رویت باز میشود ببخشید توی این چند وقت حوصله خودمو نداشتم .عکس اولی که خودمم قبل از اجرای ما کجا جا موندیم دومی هم دکورشه در نیشابور
برمیگردم زود زود
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 14:21 توسط جلال شهبازنژاد |
|
|
نگاه داره
قورباغه چند تا پا داره تا حالا قیافه ی گروهی که کارشون رد بشه رو ندیدین آقایون بازبین محترم به روحتون .... چقدر قیافه گرفته بودیم ولی ذره ای از انرژیمون کم نشده همچنان سر حال منتظر بازبینی استان هستیم با تمام بی مهریها حتی از خودی و هم گروهی |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 21:23 توسط جلال شهبازنژاد |
|
|
امیدوارم یک قدمی بعد از این که متن تایید شد برای خودم و گروهمون برداریم دوستانم روزهای خوبی می بینم .تو نمایش چه پاییزی دلت نسوزد دوستانم فاطمه توانا .محبوبه حیدری . درودی و خودم به عنوان بازیگر و حسن نامجو به عنوان کارگردان حضورشون قطعی شده اینم متن های تاییدی مهر کاشان :
ارزيابي مرحله بازخواني چهارمين جشنواره سراسري تئاتر مهر کاشان با انتخاب 52 اثر توسط شوراي بررسي متون نمايشي و معرفي به بخش بازبيني از بين 257 اثر رسيده به دبيرخانه جشنواره پايان رفت. به گزارش دريافتي سايت ايران تئاتر از دبير چهارمين جشنواره سراسري تئاتر مهر کاشان گفت:«پس از اعلام فراخوان 257 متن و طرح نمايشي با موضوعات ديني، اجتماعي، دفاع مقدس، طنز، کودک و نوجوان از 70 شهر سراسر کشور به دبيرخانه جشنواره ارسال شد.» محمد شفافي افزود:«اين جشنواره در بخشهاي مسابقه(نمايش صحنهاي)، ميهمان(نمايش صحنهاي، دانشآموزي و نمايش عروسکي) و بخش کوتاه(15 دقيقهاي) برگزار ميشود و هيئت بازبيني از 16 تا 31 شهريور ماه سال جاري کار بازبيني آثار متقاضيان شرکت در جشنواره را آغاز خواهند کرد.» وي 52 اثر راه يافته به بخش بازبيني چهارمين جشنواره سراسري تئاتر مهر کاشان را به ترتيب(نام نمايشنامه، نام نويسنده، نام کارگردان، نام شهر) به شرح زير معرفي کرد: "نقل عاشقي" ساجد قدوسيان ـ کرج، "شهادت خواني در ذکر مصائب راحله" وحيد درويشي ـ بندرانزلي، "شب شيشهاي" عباس سلطاني ـ اراک، "صداي سوت" خالد قاطع ـ کرج، "کمتر از يک ثانيه" عليرضا خوشپيک، حميدرضا افسري ـ کرج، "نقل سرخ" آرش عباسي، اکبر قهرماني ـ تهران، "امشب ديگر مهرههاي پشتم هم نيلبک ميزند" حميدرضا نعيمي، احسان جانمي ـ زرينشهر، "انتظار سبز" ناصر کريمينيک، منصور قرباني ـ اصفهان، "مجلس پنجم" محمدرضا آريانفر، منصور قرباني ـ اصفهان، "دو ضرب در دو" چيترا نادري و علي کوچکي، محمد شهبازي ـ کرج، "چيزي شبيه همين" کاظم حيدري چالشتري ـ شهرکرد، "پناهگاه" هاشم شمس ـ فلاورجان، "هواي پاک" محمد چرمشير، علي ميرزايي ـ خمين، "نه که نميترسم واسه چي بترسم" سحر ناسوتي، محمد صفا ـ تهران، "يک روز روشن خدا" يوسف فخرايي، پوريا کريمي ـ لاهيجان، "اورانيشتن" شمسالله اکبري ـ خمين، "شبهاي باراني" عليرضا حنيفي، پاشا بدرود ـ کاشان، "شب باراني" همت، جعفر ولايتي ـ کاشان، "خشم و هياهو" مهرداد رايانيمخصوص، مصطفي توحيدينسب ـ کاشان، "محمد چرمشير، رضا رادبخت ـ تهران، "به ياد آن روزها" مجيد طاعتي ـ کاشان، "افسانه نصف نيمه" مصطفي جعفري خوزاني ـ خمينيشهر، "ماه و مه" ايوب آقاخاني، اتابک انوري ـ خرمآباد، "ديوونه" مهدي صفارنژاد، مهيار عسگري ـ کاشان، "روزگار پنجره" حميد صانعيفرد ـ گيلان، "من يا ما" زهرا شوشتري، ميلاد هاروني ـ اهواز، "قوز بالا قوز" حسن سليميفر ـ اهواز، "خط خون" فرهاد ارشاد ـ اهواز، "مرثيهاي براي خاک" مصطفي بوعذار ـ اهواز، "بخند تا عشق نمکگير بشه" اسماعيل بايگي، هادي مسعودي ـ اصفهان، "زهور" محمدرضا آريانفر" رادمهر کشاني ـ شاهينشهر، "تو هشتمين خان من" حميدرضا قاسمي ـ فلاورجان، "ظهيره زني که باران را در خواب رگ تماشا کرد" صادق فرهمند ـ شاهينشهر، "آهو" هوشنگ جمشيديان، محمدعلي ياري ـ اصفهان، "آلماچي کيشي لين ناغلي" جواد قامتي ـ مرند، "امشب ديگر مهرههاي پشتم هم نيلبک ميزند" حميدرضا نعيمي، شهرام احمدي ـ تبريز، "با شکوه بود واقعاً با شکوه بود" رسول بانگين ـ اروميه، "هزارپا" مرتضي رمضاني، محمدعلي يزدانپرست ـ کاشان، "خاک آلوده" سيدحسين فداييحسين، محمد ترابي ـ اصفهان، "ديگ جادويي" محسن بلوي کاشاني ـ کاشان، "هپلي نگو بلا بگو" بهرام شهبازي ـ کرج، "شهر زيباي خدا" افسانه خلج امينه ـ اصفهان، "نمايشي براي جشنواره يازدهم" حاد ساتع، حسن وحيد ـ اصفهان، "عروسي شغال" محمد رضاييراد، صفورا قرباني ـ سبزوار، "سالاد فصل" سيروس ابراهيمزاده، جواد رازقندي ـ سبزوار، "طرب خانه" حسين کياني، عليرضا منفردي ـ نيشابور، "چه پاييزي دلت نسوزد" جلال شهبازنژاد ـ مشهد، "حکايتي چند از راز نگاه مسافر غريب طوس" عليرضا حنيفي، رمضان يازرلو ـ راميان، "قطعه گمشده" عليرضا حنيفي، جاويد رخشاني ـ اردبيل، "اتاق انتظار" آندره پراگا، علي دراميزاده ـ کاشان، "وکيل تسخيري" جان مورتيمر، رضا رادبخت ـ تهران، "بر پهنه دريا" اسلاومير مروژک، محمدعلي يزدانپرست ـ کاشان. چهارمين جشنواره سراسري تئاتر مهر 14 تا 20 مهر ماه سال جاري به ميزباني فرهنگسراي مهر سازمان رفاهي تفريحي شهرداري کاشان در اين شهر برگزار ميشود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 11:26 توسط جلال شهبازنژاد |
|
|
آقا این خبرو به نقل از ایران تئاتر برای این میزنم چون خودم هم برای این جشنواره متن فرستادم دلیل خاصی نداشتم
راهيابي 250 نمايشنامه به چهارمين جشنواره سراسري تئاتر مهر کاشان
250 اثر براي شرکت در چهارمين جشنواره سراسري تئاتر مهر کاشان به دبيرخانه جشنواره واقع در فرهنگسراي مهر سازمان رفاهي تفريحي شهرداري کاشان رسيده است. به گزارش دريافتي سايت ايران تئاتر، رئيس ستاد برگزاري جشنواره سراسري تئاتر مهر کاشان با اعلام اين خبر گفت:«پس از انتشار فراخوان، اعلام بخشها و ژانرهاي جشنواره 250 متن به دبيرخانه جشنواره رسيد که گروه ارزيابي تا 10 مرداد ماه به بازخواني متون ميپردازند.» مهندس محمد خاکسار ضمن اشاره به اين که اين تعداد اثر از 70 شهر به دبيرخانه جشنواره رسيده، افزود:«هنرمندان شهرهاي کاشان، کرج، خراسان رضوي، اهواز و شيراز به ترتيب بيشترين سهم را در ارسال آثار داشتهاند.» وي اظهار داشت:«نسبت به نخستين دوره برگزاري جشنواره سراسري تئاتر مهر تعداد متون ارسالي به جشنواره چهارم 10 برابر شده است.» مديرعامل سازمان رفاهي تفريحي شهرداري کاشان يادآور شد:«آثار ارائه شده به دبيرخانه اين جشنواره نسبت به دورههاي گذشته رشد چشمگيري داشته به طوري که نسبت به آخرين دوره برگزار شده 110 درصد افزايش داشته است.» رئيس ستاد برگزاري جشنواره گفت:«در جشنواره امسال، از نظر متن با تجربههاي جديدي روبرو و مواجه شدهايم و متون از تنوع و کيفيت بسيار بالايي برخوردار است به گونهاي که ارزيابي شوراي بررسي متون را دشوار کرده است.» چهارمين جشنواره سراسري تئاتر مهر 14 تا 20 مهر ماه به ميزباني فرهنگسراي مهر سازمان رفاهي تفريحي شهرداري کاشان در اين شهر برگزار ميشود. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 13:17 توسط جلال شهبازنژاد |
|
|
یادش بخیر...سالن سینما پر بود از جمعیت...مردم برای دیدن فیلمی صف کشیده بودند که نام خسرو شکیبایی را به یدک می کشید..."مزاحم"...این اولین باری نبود که این سیل خروشان جمعیت به خاطر خسرو شکیبایی روانه سینما می شدند..هامون شاهکار سینمای ایرن و در پی آن"سارا" "پری" "عاشقانه" و ده ها فیلم دیگر که بازی خسرو شکیبایی عامل جذب مخاطب از هر نسلی برای آنها بود...خسرو شکیبایی همه چیز بود. در تمام سال هایی که عاشقانه سینما را دوست داشتم دلیل دوست داشتنم را خسرو شکیبایی می دانستم چون او بود که همه چیز بود و همه چیز از آن او بود. عمو خسروی مهربانی که با چشمان مهربانش و با صدای دلنشین اش سال ها ی متمادی در ذهن و وجودمان باقی خواهد ماند.....آن همه زیرکی و با هوشی برای ارائه یک اثری به یاد ماندنی مانند هامون را چه کسی می تواند برایمان زنده کند...هیچکس جز شکیبایی..!
نوشتن آن هم در مورد مرگ بزرگی چون خسرو جان شکیبایی برای همه دردناک است..هنوز که هنوزه باورم نشده دیگر عمو خسرو نداریم!!!فکر می کنم همین الان از خواب بیدار میشوم ومیبینم تمام چیزهایی که از دیروز تا بحال شنیدم خواب و خیالی بیش نبوده است...گرچه هنوز هم اعتقاد دارم که عموی خسروی من زنده است ..نفس می کشد..با تمام یادگاری های قشنگی که از خودش برایمان به جا گذاشته است.. مگر می شود یک عاشق بمیرد؟ مگر مشود عشق بمیرد و اثری از خود باقی نگذارد؟ آن هم عاشقی چون شکیبایی که همه وجودش تئاتر و صحنه بود.. اشک از چشمانم سرازیر میشود وقتی تک تک لحظات هامون- مزاحم-سارا- پری-میکس-حکم-رئیس-عاشقانه و ده ها اثر جاودانه ی دیگر که از عمو خسرو یادم می آید..........الهی شکر که عمو خسرو را به ما دادی ولی چه زود او را از ما گرفتی...... ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 12:24 توسط جلال شهبازنژاد |
|
|
قدم زدن در خيابان لالهزار امروز بر اهميت و ضرورت موزه شدن تئاتر نصر و پاسداري از تئاتر پارس تاکيد ميکند. لالهزاري که روزگاري نماد نوگرايي و هنر ايراني بود، و به همين سبب به نام"شانزهليزه تهران" لقب گرفته بود. اما امروز شانزهليزه تهران تبديل به بازار فروش اجناس الکترونيکي و الکتروتکنيکي شده است. امروز برق و نيروي الکتريکي جايگزين هنر شده و ديگر از آن قابليتهاي ارزشمند هنري خبري نيست. اما با اين وجود حفظ و نگهداري دو تئاتر نصر و پارس که از خيل عظيم ارزشمندي خود را يادآور ميشوند، به عنوان يک ضرورت فرهنگي از سوي متوليان دولتي لازم الاجرا خواهند بود.
روزگاري نه چندان دور در لالهزار تهران بسياري از تئاترها، سينماها، کافهها و رستورانها، تجارتخانهها، خياطخانهها، و فروشگاههاي معروف ايران قرار داشتند، و هر يک از اين موارد شور و شوق زيادي را در مخاطبان اين خيابان ارزشمند ايجاد ميکردند که به طور مرتب سري به آن بزنند. حالا خريد و تفريح، فرقي نميکرد، هر يک بهانهاي بودند براي رفت و آمدهاي مکرر به اين خيابان. اما امروز از تئاتر و سينما کمافيالسابق خبري نيست. سينماهاي اين خيابان که تا همين چندي پيش فعال بودند، به مرور از گردونه فعاليت فرهنگي خارج شدند. تئاترها هم کاملاً تعطيل شدهاند و فقط تئاتر پارس به فعاليت خود ادامه ميدهد. پيشينه ناصرالدين شاه در سال 1326 خورشيدي پس از بازگشت از سفر اول خود به فرنگ، با اين تصور که خياباني مانند شانزهليزه در دارالخلافه احداث بکند، دستور داد تا از ميان باغ مصفاي لالهزار خيابان بکشند، و زمينهاي اطراف خيابان نيز بين نزديکان درگاه شاهنشاهي تقسيم شد. جعفر شهري در کتاب تهران قديم در اين دوره مينويسد: عشقي و عارف هم بهترين کارهاي خود را در سالن گراندهتل لالهزار به صحنه بردند که افراد شيکپوش شبها به آن جا رو به آن ميآوردند. زماني در لالهزار 15 سينما و چندين تئاتر و تماشاخانه فعاليت داشتند ولي امروزه 10 سينما هنوز باز هستند. که البته اين 10 سينما نيز به تدريج بسته شده و امروز يک يا دو سينما آن هم به طرز اسفناکي به فعاليت خود ادامه ميهند. چون امروزه تمامي لالهزار را صنف فروشندگان لوازم برقي در اختيار گرفتهاند. علي حاتمي، فيلمساز و نمايشنامهنويس کشورمان خدمت شايان ذکري در اين رابطه کرده است. او با توجه به پروژه تلويزيوني هزاردستان، سالها وقت صرف کرد تا در شهرک سينمايي غزالي، لالهزار قديم تهران را بازسازي کند، و بر اساس اين محيط بازسازي شده تاکنون فيلمها و سريالهاي زيادي در اين فضا ساخته شده است. از معروفترين اماکن لالهزار ميتوان به گراندهتل، مولنروژ، کافه افق طلايي، کافه مصطفي پايان(در لالهزار نو)، کافه نور(در لالهزار شمالي)، کافهري(در لالهزار شمالي)، کافهلالهزار(در لالهزار جنوبي)، سينما ونوس(سارا)، سينما رکس(لاله)، سينما خورشيدنو، سينما فردوسي، سينما البرز، سينما ايران، سينما ماياک، سينما مرجان، سينما منزويل، سينما کريستال، سينما تابان، سينما فاروس، سينما رودکي، سينما شهرزاد، سينما مترو(سحر)، سينما ملي (رويال پيشين و نادر کنوني در کوچه ملي)، و تئاتر پارس، تماشاخانه گومبر و روسيخان، تماشاخانه گيتي(صادقپور)، تماشاخانه فکري، تئاتر دهقان، تئاتر نصر، و فروشگاه پيرايش نخستين فروشگاه بزرگ به سبک اروپايي در ايران، فروشگاه جنرال مد، مسجد هدايت، خانه اتابک، مجموعه مسکوني خانواده اتحاديه، انبار ببرازخان و آرشيو اصغر(عکاس) اشاره کرد. مطمئناً بازآفريني و بازسازي بافت قديمي لالهزار غيرممکن است، اما حفظ و نگهداري بناي اين بافت قديمي کاري سهل و درآمدزا خواهد بود. از اين بافت ميتوان به عنوان يک مرکز مهم گردشگري با ارايه تسهيلات و فروش محصولات و بسترهاي فرهنگي بهرهبرداري کرد. تئاتر نصر که هماکنون دوره ساخت و ساز خود را طي ميکند تا در آينده نزديک شاهد راهاندازي موزه تئاتر در آن باشيم. از سوي ديگر تئاتر پارس نيز ميتواند به عنوان مرکزي براي ارائه آثار نمايشي روحوضي و کمديهاي مردمي همچنان با حمايت مرکز هنرهاي نمايشي اداره شود. هنرمندان زيادي هستند که در صورت بازسازي اين تالار حاضر به ارايه آثار هنري ارزشمند آن هستند. از سوي ديگر با ارايه آثار ارزشمند مردم نيز سر شوق ميآيند تا هر از گاهي سر به نمايشهاي اين تالار بزنند. در آن فضاي تجاري، بودن چند مرکز مهم فرهنگي خالي از لطف نيست. خود اين مراکز بر تداوم و بقاي ارزشهاي فرهنگي جامعه تاکيد خواهند کرد. بنابراين حفظ و نگهداري تئاتر نصر و پارس، نه تنها هزينهبر نخواهد بود که با يک برنامهريزي درست ميتوان از آنها به عنوان مراکز فعال و درآمدزا همچنان بهرهبرداري فرهنگي کرد. تئاتر ايران با حفظ و بقاي چنين مراکزي از اعتبار خاص و تاريخي برخوردار خواهد شد و با ريشهدار شدن بر هويت مستقل و مردمي خود در جامعه تاکيد خواهد کرد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:23 توسط جلال شهبازنژاد |
|
سلام
ملالی نیست جز دوری گاه بیگاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند به هر حال اگر عمری باقی باشد طوری از کنار آن می گذرم که نه پاهای آهوی بی جفت بلرزد و نه این دل ناماندگار . صفحات وبلاگمو خط خطی کردم و ضمنا یه عکس از خودم میزارم . برام دعا کنید یه سر و سامونی به این کوفتی (وبلاگم) بدم . چون خیلی دارم از خودم می گم پس تئاتر چی میشه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 12:13 توسط جلال شهبازنژاد |
|
|
کت و دامن آبی پر رنگ با گردن بند مروارید درشت. کلاه آبی که یک پر از آن آویزان است. رژ لب قرمز تند. به همراه کیف و کفش آبی کم رنگ. میتونه برای مهمانی لباس مناسبی باشه. شاید تندی رنگ لباس برای جلب توجه مناسب بوده. به نظر از آن دسته آدمهایی بوده که سعی میکرده جواب سوالهای فلسفی در مورد زندگی را از آدمهای بزرگ بگیره. این شاید یک جور انتقال تجربه بوده. خوب همه دنبال خوشبختی هستن. البته بهتره اینطور بیان کرد: همه دنبال تعریفی از خوشبختی هستن. اون هم یکی مثل همه آدمها. مثل همه آدمهایی که دنبال چیزی هستن. شاید آقای چاپلین هم میدونسته که خیلی از آدمها دنبال چیزی هستن بعد میرفته یه گوشه میایستاده و نظارهگر جنب و جوش مردم میشده. شاید همین موقعیت نظارهگری باعث شده که آقای چاپلین فیلمهای ماندگار بسازه. اما در هر صورت از همه آدمهایی که دنبال چیزی هستن بالاخره جندتايي شان میبایست با آقای چاپلین برخورد میکردهاند. آن خانم با آن لباس آبی پر رنگ شاید یکی از همان برخوردها یا اتفاقها بوده. به نظر از موقعیتی که در مهمانی به دست آورده بوده بخوبی استفاده کرده، خودش را به آقای چاپلین رسانده و پرسیده: "آقای چاپلین به نظر شما خوشبختی چه تعریفی داره؟" آقای چاپلین البته بر خلاف فیلمهایش که مجذوب خانمهای زیبا میشده، با وقار و رعایت ادب به آن خانم پاسخ داده: "خانم محترم باید خدمتتان عرض کنم که خوشبختی فاصله بین یک بدبختی تا بدبختی دیگر است."
تا خانم بتواند پاسخ او را درک کند آقای چاپلین از او دور شده بود.
البته شاید این سوال را یک آقا پرسیده بود. شاید اصلن مراسم مهمانی در کار نبوده. اما کسی این سوال را از آقای چاپلین پرسیده و او پاسخ داده بود.
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 12:29 توسط جلال شهبازنژاد |
|
|
از خودم فعلا هیچی ندارم بگم ولی منتظر نوشته های آنتی فمنیستی باشید . خیلی خوبید پاینده باشید ااینم چند تا نمایش که داره تو تهران اجرا میشه البته از سایت عکس تئاتر :
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 16:9 توسط جلال شهبازنژاد |
|
|
میخواستم یادی از گذشته بشه
تصمیم گرفتم یه عکس از خودم و همبازی عزیزم مرتضی شهاب توی وبلاگ بزنم مرتضی از بازیگرای خوبیه که افتخار بازی باهاش رو در نقطه سر خط پیدا کردم حضور در جشنواره های عاشوراییان و رضوی و دفاع مقدس و همچنین ارتش ها و مقامهای مختلف رو در کارنامه مرتضی شهاب می تونید ببینیدو البته کارای دیگه ای که من نمیدونم و باید از خودش پرسید .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:42 توسط جلال شهبازنژاد |
|
|
بازیگران تئاتر مشهد از دیروز تا امروز
اگه پیرو نوشته های قبلی بخوام یک سیر تکاملی برای بازیگران مشهدی در نظر بگیرم جز اندکی که کوچ کردند و به تهران رفتند باقی که پایبند دیارشان شدند پیشرفت اندکی داشته اند این یک واقعیت محض است تهران برای اهلش و کسانی که بتوانند خود را نشان دهند بد نیست بلکه پله ای است برای پیشرفت ولی بسیاری از بازیگران ما (چه پیشکسوت و چه جوان )تنها به تجربیات عملی اکتفا کرده و حال در این آشفتگی می توان تخصص ها را در نظر نگرفت و همانطور که گفتم بازیگر -نویسنده -کارگردان به وجود می آید یعنی کسی که می نویسد و خود کارگردانی و بازی می کند. من نمی گویم این اتفاق نباید بیفتد بلکه صحبت سر این است که نباید اپیدمی شود و رشد پیدا کند . نسل جدید بازیگران تئاتر مشهد نیازمند یک آموزش صحیح میباشند وگرنه اگر بخواهند به تک توک جوایز جشنواره ها دل خوش کنند در همین نقطه دست و پا خواهیم زد به هر حال می تونید در ادامه مطلب عکس چند تا از بازیگران قدیم و جدید مشهد رو ببینید
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:44 توسط جلال شهبازنژاد |
|
|
تو این دهه از تئاتر مشهد که کارگردانان نویسنده میشن و نویسنده ها کارگردان و بازیگراش هم بالاخره رپ می خونن چاره ای نمیمونه که بری و سر بزاری به ناکجا آبادی که اسمش رو هیچ احدی نمیدونه
ولی بالا خره چیکار میشه کرد مونده بودم این خبرای خوشو چه جوری بدم دیدم زر زدم هیچ خبر خوشی ندارم فقط محض رضای خدا خواستم آرشیوم پر بشه و بلاگفا به قول دوستان وبلاگ منو از بیکاری درشو تخته نکنه همین فردا پس فرداست که به جرم نشر اکاذیب به سه میخم بکشند .بگذریم امروز یاد یک دوست گرانقدر رو که زمانی کارگردان نمایشنامه هام بود رو کردم نمایشهایی مثل تیک تاک های خاکستری و نقطه سر خط رو ایشون کارگردانی کردن و البته نمایش نیمه تمام به تلخی یک فنجان قهوه نشد سه گانه ای بسازیم به امید روزهای خوش برای مسعود عقلی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 11:24 توسط جلال شهبازنژاد |
|
|
دارم میام با یه عالمه خبر خوب ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:37 توسط جلال شهبازنژاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
جان می کنیم در آخرین روزهای سرد یک پاییز
سرما نوک دماغم را می سوزاند .اشک از چشمانم میریزد دوستم به من می گوید ما تئاتر نداریم تئاتر وارداتی است می گویم اندکی صبر سحر نزدیک است راهمان را با هم ادامه می دهیم سر خیابان از هم جدا می شویم و باز فردا .... |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 فروردین 1388 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
نوشته های شخصی فراخوان ها نمایشنامه خبر مقالات |
|
RSS
|