تبليغاتX
تئاتر مشدی
تئاتر
۲۹ خرداد ۱۳۸۶

ایراسان-  اين بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون كه در آستانه‌ي پنجاه و شش سالگي قرار دارد، گفته است: هميشه اين جمله استاد بازيگري استانيلاوسكي را مورد توجه قرار داده است كه نقش كوچك و بزرگ نداريم بلكه بازيگر كوچك و بزرگ داريم.

بنابراين او معتقد است: گاهي بازي در نقش‌هاي كوچك مثل نقشي كه در سريال «كيف انگليسي» داشته‌ است، محبوبيتي بيشتر از نقش اول براي او به همراه داشته است.

اين بازيگر كه همچنان علاقمند است سالي يك تئاتر هم بازي كند، از اوايل تيرماه قرار است براي بازي در جديدترين فيلم بهمن فرمان آرا «خاك آشنا» مقابل دوربين برود.

به گزارش ايسنا، كيانيان به دليل مهاجرت خانواده‌اش به مشهد دوران كودكي و نوجواني خود را در اين شهر سپري كرد. او از سال 45 فعاليت تئاتري خود را با گروه تئاتر «پارت» آغاز كرد و 10 سال بعد در رشته‌ تئاتر دانشكده هنرهاي زيبا فارغ التحصيل شد.

كيانيان كه در آغاز تنها در تئاترهايي همچون «زندگي يك روز افسر عالي رتبه ارتش»، «امپرياليسم هم اين جاست»، «آنتيگونه»، «خاطرات يك روز دانشمند بزرگ» و ... به ايفاي نقش پرداخته بود، فعاليت خود را در سينما با بازي در فيلم «تمام وسوسه‌هاي زمين» حميد سمنديان در سال 1368 آغاز كرد.

آن طور كه خودش مي‌گويد: بعد از بازي در اين فيلم بود كه نقشي مشابه در يك فيلم ديگر به او پيشنهاد شد اما رضا كيانيان كه دنبال يك نقش متفاوت بود، آن نقش را نپذيرفت و چند سال بيكار ماند و سرانجام در آثار ديگري همچون «پاتال و آرزوهاي كوچك»، «مرد ناتمام»، «ايليا نقاش جوان» ، «درد مشترك» و...بازي كرد.

بعد از حضور جدي‌تر در فيلم «كيميا» در فيلم‌هايي همچون «آژانس شيشه‌اي»، «روبان‌قرمز»، «بوي كافور، عطرياس»، «سگ كشي»، «فرش باد»، «گاهي به آسمان نگاه كن» و ... توانايي‌هايي خود را نشان داد.

كيانيان البته تنها به بازيگري اكتفا نكرده است، او در فيلم‌ها و تئاترهاي گوناگوني همچون «درد مشترك»، «روبان قرمز» يا «نيلوفر آبي» طراحي صحنه و لباس را برعهده داشته و در كنار آن ساخت مجسمه‌هاي چوبي را هم در برنامه‌ كاري خود دارد تا جايي كه ارديبهشت ماه سال جاري، نمايشگاهي از دست ساخته‌هاي چوبي‌اش را درخانه هنرمندان ايران برپا كرد.

علاوه بر اين تاكنون پنج كتاب گوناگون با عناوين «بازيگري»، «تحليل بازيگري»، «شعبده بازيگري»، «بازيگري در قاب» و «ناصر و فردين» منتشر كرده است، اما او هميشه عنوان مي‌كند بازيگري پيشه اصلي‌اش است.

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 11:39  توسط جلال شهبازنژاد | 
چاپ ارسال به دوست

ایراسان - امسال جشنواره كن به‌رغم تمام حسرت‌هايش براي ايراني‌ها حاوي اخبار مهمي از حضور نيكي كريمي (كارگردان و بازيگر سينماي ايران) در ميان هيات داوران اين جشنواره بود. كريمي كه سال گذشته هم در جشنواره برلين به داوري پرداخته بود، در كنار دومينيك مال از فرانسه، دبورا نادلمن لا‌نديس از آمريكا و جين ماري گوستاو لوكلوزيو از فرانسه، به داوري بخش فيلم‌هاي كوتاه و سينه فونداسيون اين رقابت مهم پرداخت.

* * *

منصفانه قضاوت كرديم

امسال در مجموع فيلم‌هاي زيادي در بخش فيلم‌هاي كوتاه و سينه فونداسيون به جشنواره ارسال شد .مي‌توانم بگويم كه تنها در بخش فيلم‌هاي كوتاه هزاران فيلم به جشنواره رسيد. ارزيابي شخصي من اين است كه تلا‌ش كرديم منصفانه قضاوت كنيم. كسي به ما نگفت اين كار يا آن كار را بكنيم. در بخش سينه فونداسيون، ما هم فيلم‌هاي كوتاه داشتيم و هم فيلم‌هاي بلند و اين صحبت صحيح نيست كه در اين بخش تنها فيلم‌هاي كوتاه حضور دارند. به فيلم‌هاي كوتاه يك جايزه داديم و به بخش سينه فونداسيون هم 3 جايزه تعلق گرفت. در اين بخش از فيلم‌هاي 3، 4 دقيقه‌اي تا فيلم‌هاي 25 دقيقه‌اي حضور داشتند و واقعا كيفيت فيلم‌ها خوب بود. آخرين نشست داوري‌مان خيلي طول كشيد؛ به طوري كه 3 ساعت روي بررسي فيلم‌هاي سينه فونداسيون و 3 ساعت روي فيلم‌هاي كوتاه وقت گذاشتيم؛ با اين حال دست آخر فيلمي را انتخاب كرديم كه همگي دوست داشتيم.

شب اختتاميه و صحبت‌هاي ديگر داوران

در شب اختتاميه با استفان فريرز و ماركو بلوچيو صحبت مي‌كردم، همگي متفق بودند كه كارشان در جشنواره امسال واقعا سخت بوده است. مي‌گفتند فيلم‌ها واقعا خوب بود و به جهت كيفيت بالا‌ي فيلم‌ها همگي دردسر داشتيم كه چطور جايزه بدهيم! سر اينكه فيلم كوئن‌ها انتخاب شود يا فيلم مونگيو هم كلي بحث كرديم. ديداري با اورهان پاموك داشتم و او هم نگاهي مثبت به فيلم‌ها داشت و بيش از حد خوشحال بود.

در كل داوران امسال كن معتقد بودند فيلمسازان مهمي به جشنواره آمده‌اند و سطح كلي سينماي دنيا رشد قابل توجهي كرده است. اعتقادم بر اين است اگر فيلمي آن‌قدر خوب بود كه مي‌توانست در بخش مسابقه پذيرفته شود، حتما از طرف انتخاب‌كننده جشنواره پذيرفته مي‌شد.

عدم حضور ايران خيلي پيچيده نيست

ارزيابي كلي من از عدم حضور سينماي ايران در كن اين است كه اين مساله خيلي هم پيچيده نيست.

در نشستي هم كه در كن با برنامه‌ريز و انتخاب‌كننده اين جشنواره داشتم با هم روي اين موضوع صحبت كرديم كه برايم خيلي پذيرفتني بود. او مي‌گفت حتي گاهي پيش مي‌آيد كه سينماي كشوري مثل آلمان هر چند وقت يك‌بار فيلمي در كن دارد؛ البته معتقدم وقتي جوي وجود داشته باشد كه سانسور اعمال شود و هنرمند نتواند فيلمي را كه مي‌خواهد بسازد يا آنچه را كه از تفكرش مي‌گذرد بنويسد، سينما رشد نمي‌كند. همان‌طور كه در جشنواره امسال ديده مي‌شد، تمام فيلم‌هاي اين جشنواره حاصل جسارت سازندگانشان بودند بدون وجود سانسور و خودسانسوري.

بازار كن

هر سال در جشنواره كن بازاري برپا مي‌شود و هر كشوري در اين بازار غرفه مي‌گذارد و فيلم‌هاي ساخته‌‌شده خود را در قالب دي‌وي‌دي عرضه مي‌كند. مزيت اين بازار آن است كه پخش‌كنندگان مهم فيلم حضور دارند و فيلم‌هاي مورد علا‌قه خود را براي فستيوال‌هايشان انتخاب مي‌كنند.

به هر حال تمام فيلم‌ها هر سال به اين بازار راه پيدا مي‌كنند و برپايي چتر سينماي ايران در اين بازار هم حتما چیز خوبی است.

                                                                                                         منبع: روزنا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 11:31  توسط جلال شهبازنژاد | 
 
اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مشهد
انجمن نمایش برگزار می کند :

 کلاس های آموزشی تئاتر (تئوری- عملی)
 
با بهره گیری از اساتید مجرب تئاتر استان و کشور
اعطای گواهینامه معتبر به هنر جویان در صورت موفقیت در آزمون پایان دوره
ثبت اسامی هنرجویان ممتاز در بانک اطلاعاتی بازیگران تئاتر استان به منظور بهره گیری در آثار حرفه ای تئاتر – تلویزیون – سینما و ...
جهت کسب اطلاعات بیشتر در خصوص شرایط ثبت نام و محل برگزاری کلاسها با تلفن های زیر تماس بگیرید .
2764111-2710002-7271974
 
انجمن نمایش مشهد
 
کد مشهد یادتون نره
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 12:49  توسط جلال شهبازنژاد | 
قسمت دوم بررسی آثار بکت را در هفته آینده ببینید
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 17:7  توسط جلال شهبازنژاد | 

ساموئل بکت، رمان نويس و نمايشنامه نويس مشهور ايرلندی، در سيزدهم آوريل سال 1906 در ناحيه « فاکس راک» شهر« دوبلين» زاده شد. تا سال 1928 در« دوبلين» بود و تحصيلات مقدماتي را در همين شهر، در مدرسه « پورتورا رويال»، به پايان رسانيد. مدتي در «کالج ترينيتي»، به آموختن زبان های فرانسوي و ايتاليايي مشغول شد، سپس به تدريس زبان فرانسه پرداخت. در سال 1928 به پاريس رفت و در «اکول نرمال سوپريور» به تدريس پرداخت، و از اين پس در اين شهر اقامت گزيد. در همين سال، در پاريس، با جيمز جويس آشنا شد، و به شدت زير نفوذ شخصيت قوي و انديشه هاي عميق او قرار گرفت. اين آشنايی در مدت زماني کوتاه به دوستی و همکاري صميمانه تبديل شد، و بکت، به نوعی و از برخی جنبه های فکری و ذوقی، مريد جيمز جويس شد. پس از آن، براي چند سال، او در مقام دوست و دستيار و منشي جويس به فعاليت پرداخت، و تا حدودي نيز سبک نويسندگي و تفکر جويس بر انديشه او و نوشته هايش اثر گذاشت، و سايه روشن های خاص خود را به آن ها بخشيد. رابطه بکت با جيمز جويس رابطه اي معنوي و کم و بيش مرموز بود. در همان نخستين سال هاي آشنايي، بکت، مقاله اي در دفاع از آثار دير فهم و دشوار ياب جيمز جويس نوشت و با لحني پرشور و ستايش آميز، سبک نويسندگي ناهموار، تو به تو و پيچيده او را تاييد و تحسين کرد. « کافکا»، « آلبرکامو» و برخي از نويسندگان سوررئاليست نيز اثر کم و بيش مشهودي بر افکار و آثار بکت نهاده اند. بکت در معرفي سوررئاليسم فرانسوي به جهان، نقش شايان توجهي داشت. او چندين شعر و مقاله از « آندره برتون» و « پل الوار» به انگليسي ترجمه کرد. بکت، بيشتر آثار خود را که شامل شعر، داستان کوتاه، رمان، نمايشنامه ، پژوهش ها و نقد هاي ادبي بودند، به دو زبان انگليسي و فرانسوي نوشت. نخستين نوشته هاي بکت در سال 1929 انتشار يافتند. اين نوشته ها عبارت بودند از مقاله اي با عنوان « دانته، برونو، ويکو، جويس» و داستان کوتاهي با نام « پيش فرض». در سال 1930 شعر بلندي از بکت منتشر شد که برنده يک جايزه ادبي به مبلغ ده پوند گرديد. در سال 1931 کتابي پژوهشي- انتقادي بکت در باره مارسل پروست، انتشار يافت. بکت در اين کتاب، به نقد و بررسي انديشه ها و آثار پروست پرداخته است. در اين اثر با نخستين جلوه ها و پيش زمينه هاي ذهني و دغدغه خاطرها و مشغوليت هاي فکري آينده بکت در باره بيهودگي زندگي بشر، کسالت بار بودن زيستن، تکرار مکررات ملال آور و يکنواخت رويداد هاي روزمره، با رنگ کدورت آميز و دلگير خاکستري روبرو مي شويم. در سال 1933، مجموعه اي از داستان هاي کوتاه بکت، براي چاپ پذيرفته شد. در انتهاي همين سال، ساموئل بکت که از اختلالات رواني رنج مي برد، به لندن رفت و زير نظر روانپزشکان به روان درماني پرداخت و اين مداوا حدود دو سال به طول انجاميد. در طول جنگ جهاني دوم، در دوراني که پاريس به اشغال نازي ها در آمد، بکت در پاريس ماند و به جنبش مخفي« نهضت مقاومت» پيوست. در سال 1942 پس از دستگيري افراد اصلي گروهي که بکت عضو آن بود، او مجبور به ترک پاريس و پناه بردن به مکاني امن شد. در سال 1945 پس از آزاد شدن پاريس ، دوباره به اين شهر برگشت و دوران پربار پويش ادبي و فرهنگي اش را در اين شهر شروع کرد، و سال هاي بين 1946 تا 1957 پربار ترين سال هاي آفرينش ادبي ساموئل بکت بودند. نخستين رمان بکت « مورفي» نام داشت. اين اثر نخست در انگلستان( 1938) و سپس در فرانسه انتشار يافت. رمان ديگر او « مالوي» در سال 1951 انتشار يافت. اين رمان نخستين جلد از يک مجموعه رمان سه جلدي( تريلوژي) بود که جلد هاي دوم و سوم آن، « مالون مي ميرد» در همين سال و « نام ناپذير» در سال 1953 انتشار يافت.« نوول ها» و « وات» از ديگر آثار داستاني بکت است که در فاصله سال هاي 1946 تا 1953 نگارش يافته اند. نخستين نمايشنامه اي که بکت نوشت « الوتريا» نام داشت. اين نمايشنامه، سرگذشت مردي جوان بود که خود را از قيد و بند هاي خانواده و جامعه سنتي اش رها مي کرد و در جستجوي آزادي خويش، بي نتيجه، به اين در و آن در مي زد. اين اثر نمايشي، تصويري بود از خود بکت جوان و نوپو در نخستين سال هاي تکاپوي فکري و ذهني اش. بکت در فاصله بين سال هاي 1952 تا 1957 ، با انتشار دو نمايشنامه به شهرتي جهاني رسيد. اين دو نمايشنامه شاخص عبارت بودند از « در انتظار گودو» ( 1952) و « دست آخر بازي» ( 1957). موفقيت و شهرت جهاني اين دو نمايشنامه باعث شد که بکت بسيار مشهور شود و رمان هايش نيز با اقبال چشمگيري روبرو گردد. نمايشنامه هاي مهم ديگر بکت عبارتند از : « همه ي افتادگان»( نوشته اي براي راديو)( 1957)،« آخرين نوار کراپ» ( 1958)، « خلواره» ( 1958)،« چگونه است؟» ( 1961)، « بازي بدون کلام» ( 1962)، « چه روزهاي خوشي!» (1962)،« بازي» ( 1964)،« من نه»( 1972)، « صداي پا» ( 1975)، « فاجعه» (1982). نمايشنامه هاي « آمد و رفت»، « نفس»، « کلمات و موسيقي»، « کاسکاندا» از ديگر آثار نمايشي ساموئل بکت مي باشند. ساموئل بکت در سال 1969 برنده جايزه ادبي نوبل شد. او در سال 1988 مبتلا به بيماري پارکينسون شد و واپسين اثر ادبي خود را با عنوان « واژه چيست؟» در همين سال نوشت. در 17 جولاي 1989 همسر محبوب بکت، سوزان، در گذشت و در 22 دسامبر همين سال، ساموئل بکت زندگي را بدرود گفت و به خاطره ها پيوست. بکت همراه با «اوديبرتي»، « گلدرود»، « شهاده»، « يونسکو» ، « آدامف»، « ووتيه» و « ژان تارديو» از مهم ترين تکامل بخشندگان تئاتر آوانگارد فرانسه در ده سال نخست پس از جنگ جهاني دوم بودند. از خطوط مشخصه اين تئاتر جهاني شدن فوري آن ها، با سرعتي غير قابل تصور و باورنکردني، است. بکت- در کنار اوژن يونسکو و آرتور آداموف- از بنيان گزاران و پيشروان مکتب پوچي در تئاتر فرانسه است. هدف اين مکتب به نمايش گذاشتن موقعيت هاي خاص و کم و بيش مضحکي است که بشر در آن قرار مي گيرد و درگير آن است.اين مکتب تئاتري بي آن که قصد سرگرم کردن تماشاگر را داشته باشد، يا هدفش نقل داستاني با دسيسه ها و پيچ و خم هاي گوناگون متداول باشد، به وضعيت بغرنج و پوچ بشر در جهان مي پردازد و بيهودگي و عبث بودن آن را نشان مي دهد. هدف اصلي اين مکتب نشان دادن و القاي ايده پوچ بودن جهان، و به خصوص زندگي انسان در آن، است. از نظر بکت، به عنوان يکي از اصلي ترين پيشگامان و نظريه پردازان اين مکتب تئاتري- فلسفي، انسان در جهان در موقعيت تراژيک- کميک فاجعه آميز، و در عين حال مسخره و نامفهومي قرار گرفته است، و زندگي گوهره اي جز بيهودگي و پوچي ندارد. بيهودگي در آثار بکت با نمادها و نشانه هاي تباهي و تيرگي، پستي و فرومايگي، ضعف و شکست، دلزدگي و نوميدي، در همه چيز و همه جا تجلي مي يابد. اين حالت در بازيگران نمايشنامه ها، با فرسودگي اندوهبار جسماني، حال و روز فلاکت بار زندگي، بي ارتباطي و از هم گسيختگي گفت و گوها، فقدان هر نوع نتيجه گيري ظاهري و آشکار اخلاقي يا اجتماعي، لحن خسته و آميخته با نيشخند و تمسخر، و پر گوشه و کنايه بازيگران، و ابزار هاي ديگري از اين دست، نشان داده مي شود. آثار نمايشي بکت آثاري غير متعارف هستند و بر عناصر اساسي و کليدي نمايش کلاسيک تکيه ندارند. بکت به طرح پردازي، شخصيت پردازي، گره افکني اوليه و گره گشايي نهايي که اصول پذيرفته شده و متداول نمايش هاي رايج زمانش بودند، بي اعتنا بود و مي کوشيد تا از اين حد و مرزهاي ساختگي و کليشه اي فراتر برود، و چارچوب هاي مرسوم و از پيش تعيين شده تئاتري را در هم بشکند. نگاه او به جهان و زندگي، نگاهي اسطوره پردازانه و فراتاريخي بود، و از ديدگاه او، تلاش مردم براي زندگي هدفمند ، کوشش براي گريز از تنهايي، و برقراري پيوند و رابطه کلامي، فکري وعاطفي، تلاشي پوچ، بي نتيجه و مذبوحانه بود که سخت مسخره و مضحک مي نمود، و هيچ سرانجامي نداشت. زندگي از ديد بکت تقلايي بود مضطرانه و از سر بيچارگي، عبث و بي حاصل، يک نمايش تراژيک- کميک مضحک و بي نتيجه. بکت زندگي را همچون در هم آميزه اي نامتناسب و تيره و تاريک از کابوس ها و روياهاي تعبير ناپذير و غير واقعي مي دانست که به صورت وهم ها و خواب و خيال هاي نامفهوم و پوچ بر آدم هاي مفلوک عارض مي شود و آن ها را به خود مشغول و با خود درگير مي کند، در حالي که همه اين مشغوليت ها و درگيري ها پوچ و بي ثمر و غير حقيقي هستند. او آدمي را موجودي حقير و تيره روز مي دانست که سرگردان است و گم کرده راه، و مثل کورهاي گمگشته در بيابان ها، يا کرم هاي غرق شده در لجنزار، دور خود مي چرخد و در اين دور خود چرخيدن هاي بي هدف و بي فرجام، تلاشي مسخره مي کند و دست و پايي مضحک و رقت انگيز مي زند که نامش را زندگي نهاده اند. « در انتظار گودو» مشهورترين اثر نمايشي ساموئل بکت است. بکت اين نمايشنامه را در سال 1952 نوشت و نخستين بار در 1953 در پاريس اجرا شد، و از همان نخستين اجراها، شهرتي جهاني يافت. اين نمايشنامه ماجراي انتظار عبث و بي فرجام دو آواره بي خانمان و سرگردان به نام هاي « استراگون» و « ولاديمير» ( يا گوگو و دي دي) است که منتظر آمدن شخصي ناشناس و مرموز به نام« گودو» هستند، شخصي که هرگز او را نديده اند و به درستي نمي دانند که با او چکار دارند و براي چه منتظر او هستند. انتظاري که هرگز به پايان نمي رسد، و آخر هر شب خبر مي رسد که گودو امشب نمي آيد و آن دو بايد تا فردا شب و فردا شب هاي ديگر منتظر او بمانند، و زندگي اين دو، به عبث، در اين انتظار پوچ و بي نتيجه، در وراجي هاي نامفهوم و مسخره، و بطالت هاي غم انگيز هدر مي رود و بي نتيجه تلف مي شود، و آن دو، در پايان نمايش، درست در همان جايي هستند که در آغاز آن بوده اند. دورهايي باطل پيموده شده و آن ها را به نقطه آغازين برگردانده است. صحنه جاده متروکي است بيرون شهر، با يک درخت: تک درختي تکيده که در پرده نخست نمايش خشک و بي برگ است و در پرده دوم، بر آن سه چهار برگ روييده است. در چنين فضاي خالي لخت و بي دور نمايي، گوگو و دي دي عمر خود را به انتظار کشيدن عبث سپري مي کنند و با اميد واهي آمدن گودو وقت مي گذرانند. گودو براي چه کاري بايد بيايد؟ اين را نمي دانند. کي قرار است بيايد؟ اين را هم نمي دانند. کجا با او وعده ديدار دارند؟ اين را هم به درستي نمي دانند. آن ها هيچ چيز نمي دانند ، تنها اين را مي دانند که محکومند به ماندن و بي ثمر انتظار کشيدن. آن ها هيچ کجا نمي توانند بروند، زيرا با گودو وعده ملاقات دارند، و اين ترجيع بند پايان هر صحنه است: - بيا برويم. - د نمي توانيم. - چرا؟ - د منتظر گودو هستيم.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 17:2  توسط جلال شهبازنژاد | 

خوش دارم.هوشیار باشم
نه به بانگی بیگانه.
خدا را می ستایم.که جهان را آفرید
به احمق ترین شکل ممکن.
ازاین روست که.خود
راهم را
به کج ترین شکل ممکن می روم
آن فرزانه ترین می آغازدش
دیوانه.پایانش میدهد.

فردریش ویلهلم نیچه

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 17:0  توسط جلال شهبازنژاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
جان می کنیم در آخرین روزهای سرد یک پاییز
سرما نوک دماغم را می سوزاند .اشک از چشمانم میریزد دوستم به من می گوید ما تئاتر نداریم تئاتر وارداتی است می گویم اندکی صبر سحر نزدیک است راهمان را با هم ادامه می دهیم سر خیابان از هم جدا می شویم و باز فردا ....

پیوندهای روزانه
جشنواره ها
فراخوان ها
پانته ا بهرام
بهروز قریب پور
انتشارات جدید سوربن
صادق هدایت
فستیوال کن
جشنواره انمیشن
فستیوال جهانی فیلم کوتاه
بنیاد سینمایی فارابی
تئاتر روهر آلمان
چای یا قهوه
سایت گیشه
تئاتر مقاومت
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1388
فروردین 1388
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
نوشته های شخصی
فراخوان ها
نمایشنامه
خبر
مقالات
پیوندها
کانون نمایشنامه نویسان
تئاتر و عکسش
جشنواره جهانی چخوف
گروه تئاتر پویا
گروه تئاتر پل
ایران تئاتر
پانته آ بهرام
سایت خبری تئاتر کانادا
بهروز غریب پور
کمدیا دل آرته
کابوکی
تئاتر نیو یورک
هنریک ایبسن
اصطلاحات تئاتری
خبرگزاری ایرنا
باشگاه خبرنگاران
خبرگزاری فارس
ایسنا (خبرگزاری دانشجویی)
خبرگزاری مهر
کافه نمایش
مرکز عکس تئاتر
انجمن نمایش یزد
روزنامه جام جم
روزنامه همشهری
روزنامه ایران
تئاتر لندن
هارولد پینتر
نمایشنامه های شکسپیر
چخوف
برادوی
حسین پناهی
دوگوهرانی (مهدی)
هم کیش من سودابه
حمید بهادری
محمد جهان پا
گروه هنری هونام
درهم و بر هم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

نویسنده
جلال شهبازنژاد


Javascripts


JavaScript Codes
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
New Page 2

Use Advanced Search

 





Powered by WebGozar