تبليغاتX
تئاتر مشدی
تئاتر
تازه از راه رسیدم بزارین یه نفسی چاق کنم تا بعد خدمتون بگم قضیه از چه قراره

دنبال معضل تئاتر مشهد می گردین وای هنوز اندر خم یک کوچه ایم وای داریم در جا می زنیم وای قاطی کردین نه دوستان شاد باشین تا من برگردم . یادتون نره شاد باشین ،نویسندگی و کارگردانی و بازیگری یک طرف این وبلاگ چرخونی هم یه طرف حوصله می خواد بابا دمتون گرم

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 3:9  توسط جلال شهبازنژاد | 
"رضا صابري" نمايشنامه‌نويس مشهدي:ادبيات نمايشي شهرستان‌ از مرزهاي اقليم خودش فراتر نمي‌رود
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 3:0  توسط جلال شهبازنژاد | 
دوستان اومدن گفتن آپ کن دلتون خوشه

به قول شاملو نه امیدی چه امیدی به خدا حیف امید نه نشاطی چه نشاطی مگه راهش می ده غم داش آکل اون مرد لوطی ته خندق تو قوطی حالا حکایت ما و این وبلاگ زپرتیه

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 2:42  توسط جلال شهبازنژاد | 
لزلي هيل(1) يكي از هنرمندان معروف و بين‌المللي حوزه پرفورمنس آرت(2) است كه علاوه بر پرفورمنس آرت در زمينه‌هاي مشابهي چون اينستاليشن آرت(3) (هنر چيدمان)، فيلم، ويدئو و وب فعاليت داشته است. او به همراه همكار هنري‌اش"هلن پاريس" (4) در 1996 شركت كيريس دات كام(5) را تأسيس كردند كه به وسيله سازمان‌ها و نهادهايي چون شوراي هنرهاي انگلستان(6) ، ICA (7) ، مركز ملي دانش‌هاي بيولوژيكي(هند) (8) ، شوراي استراليا(9) و... حمايت مي‌شد‌‌. در اين شركت‌ها آن‌ها بيش از 30 پروژه را در تالار‌هايي نظير خانه‌يِ اپراي سيدني(10) ، شوراي نمايش انگليسي در فستيوال ادينبورگ(11) به نمايش گذاشتند. همچنين لزلي هيل به تدريس پرفورمنس در دانشكده‌ها هم مي‌پردازد. به همراه هلن پاريس در زمينه تأليف كتاب و مقاله فعاليت‌هاي بسزايي داشته‌اند كه از آن جمله مي‌توان كتاب‌هاي The Guerilla Gude to Performance Art (كه متن زير ترجمه يكي از مصاحبه‌هاي آن است) وPerformance and Place و مقاله‌هاي متعددي در زمينه پرفورمنس و... را نام برد. ‌ 
                                                   
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:50  توسط جلال شهبازنژاد | 

تئاتر،ورود براي عموم آزاد نيست!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 12:21  توسط جلال شهبازنژاد | 
اینم جشنواره بانوان که فکر کنم از مشهد هم نماینده داشته باشیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 20:35  توسط جلال شهبازنژاد | 
اگه دوستان با مرام ما در وبلاگ های مختلف خوششان بیاید می خوام چند تا از متن های خودمو تو این اتاقک رنگ و رو رفته ی چوبی بزارم البته اگه به نویسنده های محترم جسارت نشود هر وقت تایپش تموم شد خوشحال می شم در موردشون صحبت کنیم .

نام نمایشنامه ها :

تیک تاک های خاکستری  /  آخرین ترن روز اول ژانویه / نقطه سر خط / به تلخی یک فنجان قهوه /

بادباک های خاموش / حکایت عشقی منفصل / چند موقعیت نا معلوم

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 19:49  توسط جلال شهبازنژاد | 
نمايشنامه‌خواني، پديده‌ي  نسبتاً جديدي در عرصه تئاتر ايران محسوب مي‌شود كه چند سالي است در محافل مختلف تئاتري در تهران و حتي شهرستان‌ها رواج يافته و تا كنون علاقه ‌مندان بسياري را به خود جلب و جذب كرده است. اين شكل تئاتري كه نه اجراي كامل يك نمايشنامه است و نه نمايشنامه اي خام، در واقع خود صورت متفاوت از اجراي نمايش است كه به شكل خوانش درست نمايشنامه توسط بازيگران با هدايت و رهبري كارگردان به‌ اجرا در مي‌آيد و دور يك ميز مقابل تماشاگران در هر سالني مي‌تواند قابل ارائه باشد.

طرح مسئله
در برخورد اوليه با پديده‌ي گسترش نمايشنامه‌خواني در كشور و آنچه كه در مقدمه ذكر شد، خود به خود اين سئوال در ذهن شكل مي‌گيرد كه حقيقتا دليل اين همه ‌استقبال در فاصله چند سال اخير از نمايشنامه‌خواني چيست؟ و بعد اينكه چنين جرياني با اين سطح از گستردگي، چه تاثيري در روند كلي تئاتر كشورمان خواهد داشت؟ تحقيق حاضر شايد تنها مقدمه اي است جهت يافتن پاسخ سئوالهايي از اين دست.
نمايشنامه‌خواني / تعريف
در يك تعريف اوليه مي توان نمايشنامه‌خواني را خوانش صحيح نمايشنامه در حضور مخاطب، توسط بازيگران و با هدايت كارگردان، بدون استفاده ‌از امكانات و تمهيدات اجراي نمايش ناميد. دكتر فرهاد ناظرزاده كرماني، محقق و پژوهشگر تئاتر در ابتداي مقاله اي تحت عنوان “ دوجستاره پيرامون نمايشنامه‌خواني” كه در شماره 24 نشريه صحنه به چاپ رسيده است در خصوص تعريف واژه نمايشنامه‌خواني چنين مي گويد: “يكي از جستارهاي ‌آغازينه‌يي پيرامون‌ نمايشنامه‌خواني، آشنايي با واژگاني است كه در اين گفتمان به كار مي‌روند. از آنجايي كه تاكنون بيشتر اين واژگان به زبان فارسي مطرح نشده اند، جاي دارد بررسي، پژوهش و نقد اين هنر، از واژگان و «اصطلاح‌ شناسي» آغاز گردد. نمايشنامه‌خواني به باور اين پژوهشگر، شايد بتواند برابر نهادي فارسي براي اصطلاح ـ‌ واژه‌ي «درامالوگ» (Dramalogue) باشد. در فرهنگ بزرگ وِبستِر، اين اصطلاح چنين تعريف شده است: «خواندنِ نمايشنامه اي براي دريافتگري تماشاگر» در بسياري از كتابهاي تماشاگاني، به ويژه در فرهنگهاي اصطلاح‌شناسي آن، از چند اصطلاح هم‌بسته و هم‌پيوند با «درامالوگ» ياد شده است. شـــماري از اين واژگان اصطلاحي عبارت‌اند از:
1. نمايشي‌خواني (Dramatic Reading)
2. «نمايشي خواني نمايشنامه»
3. خواندن نمايشنامه
4.نمايشنامه‌خواني
5.خواندن نمايشنامه براي همگان (PUBLIC PLAY–READING)
6. خواندن نوشتارهاي تماشاگاني”
دكتر ناظرزاده پس از تعريف واژه‌گاني نمايشنامه‌خواني در خصوص ارائه تعريفي جامع از اين گونه اجرايي نمايش چنين اظهار مي كند:
“نمايشنامه‌خواني را مي‌توان ريختاري از هنر نمايش دانست كه پديده اي خود ـ ‌‌استوار و خود ـ ‌‌بسنده است و نيز خود ـ ‌‌آماج و خود ـ ‌‌فرجام. اين چنداچون، به نمايشنامه‌خواني، هستي ويژه اي بخشيده و برخورداري از پي بنيادهاي زيباشناسيكي ويژه نيز، نمودي از همين هستي ويژه است. اين پديده هنري نيز بمانند پديده‌هاي هنري ديگر، براي تازه‌جويي، نوآوري و طرفه‌كاري، زمينه و گستره دارد و از توانشها و گنجايشهاي بايسته برخوردار است و بر همين بنيادها، نقدپذير."
در حقيقت به اعتقاد دكتر فرهاد ناظرزاده كرماني، نمايشنامه‌خواني به عنوان يك هنر مستقل اشكال متعددي دارد ولي آنچه كه جزو ويژگيهاي اصلي اين هنر است الزام روبرويي پديده نمايشنامه‌خواني با مشاركت نقدآميز تماشاگران است.
نمايشنامه‌خواني / تاريخچه
پس از تعاريف مختلفي كه ‌از نمايشنامه‌خواني ذكر گرديد و هر كدام به جنبه هاي مختلف اين شيوه‌ اجرايي از نمايشنامه‌ اشاره داشت لازم است مختصري در خصوص تاريخچه نمايشنامه‌خواني و چگونگي شكل گيري اين شيوه در تئاتر جهان ذكر گردد.
دكتر فرهاد ناظر زاده كرماني، در ادامه مقاله شان تحت عنوان “ دوجستاره پيرامون نمايشنامه‌خواني” كه در شماره 24 نشريه صحنه به چاپ رسيده است در خصوص ريشه پيدايش نمايشنامه‌خواني به تعريفي از تماشاخانه هاي محفلي مي پردازد و چنين اظهار مي دارد: “تماشاخانة محفلي، برابرنهادي است كه مراد از آن، تماشاخانه اي است كوچك با گنجايش اندك كه توسط يك يا چند تن از هنرمندان تماشاگاني و يا هواداران هنر نمايش، ساخته و پرداخته شده است. تماشاگران نمايشهايي كه در تماشاخانه‌هاي محفلي پديد مي‌آمده اند، بيشتر از چهره‌هاي هنري، ادبي و فرهنگي بوده اند و به جاي خريد بليت و پرداخت بهاي آن، به شيوه «همت عالي» كمك خود را به آن نهاد تماشاگاني اهداء مي‌كرده اند. در تماشاخانه‌هاي محفلي، نمايشنامه‌هاي ويژه و شناخته‌شده اي به صحنه برده مي‌شده اند. اين نمايشنامه‌ها، بر بنياد اساسنامة ويژة آن تماشاخانه كه در بر دارندة آماجها و آرمانها بنيان‌گذارانش بوده است، گزينش مي‌شده اند. گاهي پديدآوري نمايشنامه‌هاي نويسنده اي مشخص، پايه و ماية تشكيل تماشاخانة محفلي و يا آماج و آرمان كلان آن بوده است. نمونه برجستة اين‌گونه تماشاخانه در سال 1907 در استكهلم (سوئد) توسط آگوست فلاك، دوست و ياور استريندبرگ، تأسيس شد و استريندبرگ در آنجا دسته اي از نمايشنامه‌هاي خود را كه نمايشنامه‌هاي تالاري ناميده بود، به صحنه برد.
باري، ميان تماشاخانة محفلي و پديدة نمايشنامه‌خواني، پيوند و همبستگي بسيار است. در اين تماشاخانه‌ها، به نمايشنامه‌خواني اهميت فراوان مي‌داده اند و بخشي از پويشها و كاركنشهاي ويژة اين‌گونه از تماشاخانه‌ها، ترتيب دادن نشستهاي نمايشنامه‌خواني بوده است. در بيشتر تماشاخانه‌هاي محفلي، شماري از اديبان، هنرشناسان و هنرمندان تماشاگاني كه گرايشها و پسندهاي هنري آنها به هم نزديك بوده، نشستها و كانونهاي نمايشنامه‌خواني تشكيل مي‌دادند و نمايشنامه‌نويسان وابستة آنها، نمايشنامه‌هاي نونوشتة خود را براي حاضران مي‌خوانده اند. فشرده سخن آنكه، تماشاخانه‌هاي محفلي در باليده گستردگي پديدة نمايشي نمايشنامه‌خواني سهيم بوده اند. در بسياري از آنها، پويش نمايشنامه‌خواني نيز در برنامه درج مي‌شده است.”
نمايشنامه‌خواني / در ايران
سايت ايران تئاتر در مقاله اي تحت عنوان “ از نمايشنامه تا نمايشنامه‌خواني  /گزارشي درباره نمايشنامه‌خواني “ - چهارشنبه 7 ارديبهشت 1384 – در رابطه با نخستين حركت هاي نمايشنامه‌خواني چنين مي نويسد: “نمايشنامه‌خواني در دو سه ساله ‌اخير از تئاترشهر شروع شد و اكنون در فرهنگسراها و مكان‌هاي ديگري متداول شده و رواج يافته است. بخش نمايشنامه‌خواني جشنواره تئاتر فجر دوره بيست‌وسوم، سومين دوره خود را همزمان با برگزاري اين جشنواره طي كرد. در دو دوره گذشته اين بخش، حاصل نمايشنامه‌خوانيهايي بود كه توسط تماشاگران بيشترين امتياز را در اجراي عمومي نمايشنامه‌خواني به دست آورده بود و ده نمايشنامه‌خواني برتر حاصل اجراي عمومي، در جشنواره تئاتر فجر به اجرا در مي‌آمد و در نهايت نيز تماشاگران بهترين نمايشنامه، بهترين كارگردان، بهترين بازيگر زن و مرد و بهترين گروه اجرايي انتخاب و معرفي مي‌شد اما اين روش در دوره اخير به صورت غيررقابتي و تنها با حضور نمايشنامه‌نويسان و كارگردانان عضو خانه تئاتر(15 نويسنده و كارگردان) برگزار شد.”
اما فرهاد ناظرزاده كرماني، نويسنده متن “خندستان ماتمي ها” در جلسه نمايشنامه‌خواني اين متن كه در اداره تئاتر برگذار مي شد با اشاره به تحقيقات و مقالات خود در زمينه موضوع نمايشنامه‌خواني، گفت: “براي اولين بار در دهه هفتاد من در يك جلسه سخنراني متوجه شدم كه‌ اساسا چيزي به نام نمايشنامه‌خواني در ايران متداول نيست به همان دليل هم در آن جلسه كه آقاي خوشرو به عنوان معاونت هنري حضور داشتند، طرح نمايشنامه‌خواني و پيشنهاد برگزاري كارگاه‌هاي نمايشي را ارائه كردم.”
دكتر ناظر زاده همچنين در تحقيق مفصل خود در نشريه صحنه – كه ذكر آن پيشتر رفت-  در خصوص سابقه ‌اين جريان در ايران چنين مي نويسند: “نمايشنامه‌خواني به شيوه و سبك نو و تازه، چندان پيشينه‌يي در ايران ندارد؛ و پذيرفت اداري و پشتيباني از آن از سوي «مركز هنرهاي نمايشي ـ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي» نيز به نيمه دهه 1370 شمسي مي‌رسد و اين پژوهشگر از نخستين مطرح‌سازان و پيشنهاددهندگان برگزاري آن بوده است. جاي يادآوري است كه در سال 1375 در يكي از نشستها و سخنرانيهايي كه با حضور شماري از دست‌به‌كاران تماشاگان (تئاتر) كشور، رئيس مركز هنرهاي نمايشي (در آن زمان آقاي نجفي) و معاون هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي (در آن زمان آقاي خوشرو) برگزار گرديد، پژوهشگر نيز در مقام سخنران حاضر بود. او در اين نشست، پيشنهاد داد كه تالارهايي به اماج نمايشنامه‌خواني در نظر گرفته شوند و در هر تالار يا واحد نمايشنامه‌خواني، يكي از مدر‌ّسان هنر نمايش به ويژه ادبيات نمايشي نيز، حاضر شود، و آناني كه نمايشنامه اي نوشته اند و خواهانِ شناساندن آن به ديگراند، به اين واحد بيايند و پس از تمرين و خوانش نمايشنامه خود، آن را در حضور آن مدرس و منتقدان ديگر و نيز تماشاگران به آزمون نمايشنامه‌خواني بگذارند و پس از انجام اين رويداد، مدرس، منتقدان مدعو و تماشاگران ديدگاهها و نقدهاي خود را از نمايشنامه‌ي خوانده‌شده به آگاهي گروه نمايشنامه‌خوان، به ويژه نويسندة ‌آن نمايشنامه برسانند.”
در خاتمه
در خاتمه چنانچه به تعريف و هدف اصلي از شكل گيري مقوله نمايشنامه‌خواني يعني "خوانش صحيح نمايشنامه‌هاي نو نوشته، در حضور مخاطب _ خاص _، توسط بازيگران و يا شخص نويسنده، بدون استفاده ‌از امكانات و تمهيدات اجراي نمايش و به نيت محك‌ زدن‌ ظرفيت‌ اجرايي متون‌ و رفع‌ نقايص‌ كار و يا تبادل افكار و ارائه نقد و نظر جهت اعتلاي انديشه اثر"، بازگرديم مي توان چنين عنوان كرد كه در كشور ما در خصوص روند شكل گيري و گسترش جريان نمايشنامه‌خواني، كمتر به چنين تعريف و هدفي توجه شده و عموما از نمايشنامه‌خواني به عنوان عرصه اي جهت بروز استعدادهاي نهفته بازيگران و كارگردانان جوان و مجالي براي تخليه انرژي و عرضه‌ي پتانسيل پنهان نمايشي كشور، استفاده گرديده است. در حقيقت، نمايشنامه‌خواني در ايران، با فاصله گرفتن از ظرفيت‌ها و قابليت‌هاي خود به عنوان بستري جهت ارتقا و اعتلاي ريشه و هسته اصلي شكل گيري تئاتر كشور يعني نمايشنامه، در حال حاضر بيشتر جايگزين اجراي نمايش شده است و عرصه اي براي جبران ضعف‌ها و كمبود امكانات اجرايي تئاتر كشور.
در پايان، به عنوان حسن ختام، بخشي از بيانيه هيات داوران دومين جشنواره نمايشنامه‌خواني فرهنگسراي نياوران به نقل از خبر‌گزاري دانشجويان ايران( ايسنا) ارائه مي گردد. باشد كه جريان نوپاي نمايشنامه‌خواني در كشور ما، با رويكرد به ظرفيت‌ها و قابليت‌هاي فراوان خود، روز به روز دوران شكوفايي را طي كرده و به بالندگي در خور فرهنگ و هنر اين مرز و بوم دست يابد:
« شما از زمان‌هاي دور بوده ايد از دورترين‌ زمان‌ها، از دوران نقل‌گويان و نقش خوانان و خنياگران و صدايتان هنوز در خاطره شهرها و راهها زنده است؛ صدايي از آن سان كه كسي را تاب نشنيدن نمي‌گذاشت و هيچ روزني نمي‌ماند بيچشمان كنجكاو و گوش‌هايي كنجاوتر كه نخواهد تا انتهاي نقلتان را بشنود و رويايش را با آهنگ كلامتان زنده نكند.
و حالا شماييد كه دوباره باز آمده ايد؛ در تالاري كوچك و تاريك، و مي‌خوانيد و بازي مي‌سازيد و مي‌گذاريد ما نيمي از بازي را در خيال خود كامل كنيم. شما نمايشنامه‌خوان‌ها باز آمده ايد؛ و با وجود تجربه نياكان، از حضور دوباره‌تان بيش از هفت يا هشت سال نمي‌گذرد. شما آمده ايد تا اين باور را زنده كنيد كه نمي‌توان نمايشنامه‌خواني را تنها مقدمه اي دانست براي اجرا؛ يك تمرين ناكامل كه چون فرصت به صحنه رفتن نيافته در قالب نابالغ نمايشنامه‌خواني مانده است. ما هم مثل شما مي‌انديشيم و مي‌بينيم كه به مرور نمايشنامه‌خواني به شيوه اجرايي مستقلي بدل مي‌شود. حالا گروههايي به ميدان آمده اند كه به طور حرفه اي نمايشنامه‌خواني مي‌كنند، بازيگراني كه قابليت‌هاي نهفته اشان را در اين شكل تازه بازيافته اند و نويسندگاني كه مي‌دانند زير و بم و ريز بافت ‌هاي متن‌شان در نمايشنامه‌خواني حتي بهتراز اجراي صحنه‌ي در ذهن و جان مخاطب مي‌نشيند و با همين كوتاه زمان تجربه مي‌توان دريافت كه نمايشنامه‌خواني چه غنيمتي است براي تئاتر امروز ايران كه نيروي جوان و با استعداد و خلاق بسيار دارد و تالار اجرا كم و بودجه و امكانات تقريبا هيچ! »

منابع

سايتها:
    آنا /    WW.ANA.ir
        ايران تئاتر /WWW.teater.ir
    ايسنا /       WW.ISNA.ir
    پندار /    WW.pendar.net
    تئاتر ما /    WW.theaterma.com
    فارس /     WWW.farsnews.ir
    فرهنگسراي نياوران/ WWW.nacfiran.com
    مهر /    WWW.mehrnews.com

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 13:19  توسط جلال شهبازنژاد | 
تهران- خبرگزاري كار ايران

داوران سه بخش صحنه‌اي، عروسكي و خياباني ششمين جشنواره تئاتر بانوان معرفي شدند.
به گزارش ايلنا به نقل از ستاد خبري اين جشنواره هما روستا، مريم معترف، شيرين بزرگمهر، رويا تيموريان و حسين مسافرآستانه، 26 نمايش حاضر در بخش مسابقه صحنه‌اي ششمين جشنواره تئاتر بانوان را داوري خواهند كرد.
شش نمايش عروسكي بخش مسابقه‌ اين جشنواره نيز توسط هنگامه مفيد، آزاده پورمختار و بهرام شاه‌محمدلو داوري مي‌شود.
همچنين شيلا رشيديان، شكرخدا گودرزي و مجيد گياهچي 12 نمايش بخش مسابقه خياباني را داوري مي‌كنند.
ششمين جشنواره تئاتر بانوان همزمان با ميلاد يگانه دختر حضرت رسول اكرم(ص) حضرت فاطمه زهرا(س) و هفته زن از 15 تا 23 تيرماه در تهران برگزار مي‌شود.
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 23:50  توسط جلال شهبازنژاد | 

 مهمترین رقیبان هارولد پینتر برای اخذ جایزه این دوره از سرشناس‌ترین نویسندگان چند دهه اخیر بوده‌اند که اغلب آثارشان به بیشتر زبانهای دنیا ترجمه شده است و تاکنون جوایز بی شماری را نصیب خود کرده اند . جویس کرول اوتس ، علی احمد سعید ( آدونیس) ، اورهان پاموک ، فیلیپ راث و میلان کوندرا کاندیداهای این دوره را تشکیل می دادند .
جویس کرول اوتس در سال 1938 در شمال نیویورک به دنیا آمد . هنگامی که در دانشگاه سیراکوز تحصیل می‌کرد جایزه داستان نویسی دوشیزگان را از آن خود کرد . وی دانشنامه فوق لیسانس خود را در رشته ادبیات با درجه ممتاز از دانشگاه ویسکانسین اخذ کرد و در سال 1968 تدریس در دانشگاه وینسدور را آغاز نمود .اوتس در سال 1976 برای تدریس رشته ادبیات خلاقه در دانشگاه پرینستون راهی نیوجرسی شد و در همان جا به عنوان استاد ممتاز در علوم انسانی معرفی گردید. جویس کرول اوتس از برجسته ترین چهره‌های ادبیات معاصر امریکاست و گذشته از شهرتی که در نوشتن داستان‌های کوتاه دارد ، شاعر ، رمان نویس و منتقد نیز هست و در عرصه‌های گوناگون ادبی موفقیت‌های زیادی را از آن خود کرده است . سبک منحصربفرد وی در نمایش تلخی ، خشونت و عدم اطمینان شهرت خاصی دارد . اغلب داستان‌های او نوآورانه و تقلید ناپذیرند و در آنها غافلگیری به عنوان عنصری غالب حکمروایی می‌کند‌. اوتس برنده‌ی برخی از مهمترین جایزه‌های ادبی آمریکا از جمله جایزه جهان داستانهای فانتزی با مجموعه قصه‌های گروتسک (1995) ، جایزه قلم / فاکنر برای رمان نیمه بلند " برای چی دوستت داشتم "(1995) ، برنده جایزه برام استوکر برای رمان کوتاه " ترسیده" (2001) و جایزه orange برای بهترین رمان نیمه بلند در سال 2005 با کتاب آبشارها . اگرچه اوتس به عنوان نویسنده ای جدی در جهان ادبیات شناخته شده است اما رمان هایش طیف وسیعی از خوانندگان را در بر می‌گیرند‌. از این نویسنده در ایران مجموعه داستانی با عنوان وقتشه با من زندگی کنی منتشر شده است . مترجم این کتاب مهری شرفی است .
علی احمد سعید (آدونیس) شاعر سوري متولد سال 1930 است كه سالهاست در لبنان زندگي مي‌كند . آدونيس را يكي از مهمترين شاعران مدرن عرب مي‌دانند كه با بهره گیری از قالب‌ها و سبك‌هاي سنتي شعر عرب احساسات مدرن خویش را بيان می كند.او در سال 1954 از دانشگاه داماسكوس در رشته فلسفه فارغ ‌التحصيل شد و در سال 1956 پس از گذراندن دوره ای در زندان به جرم اقدامات سياسي ، به بيروت گريخت. او بين سال‌هاي 1956 تا 1963 سردبيري مشترك مجله «شعر» را در لبنان بر عهده داشته است.
آدونيس بسیار تحت تأثير شاعران سنتي شيعه است و از سن 20 سالگي تجربیاتی در زمینه شعر منثور داشته است. به گفته بسیاری از صاحب نظران او از واژه‌گزيني و سخن‌پردازي آنگونه که در شعر سنتي عرب وجود دارد دوری گزیده و شیوه ی جديد و قدرتمندي را در شعر پي ريخته است. لقب آدونيس را رهبر حزب ناسيونال سوسياليست سوريه ، آنتوان سعدا به او داده است.
اما اورهان پاموک در 7 ژوئن سال 1952 در استانبول به دنيا آمد. او به جز سه سالي كه در نيويورك گذرانده است ، تاکنون در استانبول زندگي كرده است . پاموک که علاقه ویژه ای به روزنامه نگاری داشت تحصیل در دانشکده معماري دانشگاه پلي‌تكنيك استانبول را پس از 3 سال رها کرد و در انستيتوي روزنامه‌نگاري دانشگاه استانبول مشغول به تحصیل شد . او از سال 1974 به طور منظم به نوشتن پرداخته است . اولين كتاب او «ظلمت و روشنايي» توانست در سال 1979 جايزه رمان اول انتشارات مليت را به طور مشترك با”محمد اروغلو” به دست آورد. رمان دوم پاموك «آقاي سودت و پسرانش» در سال 1982 منتشر شد. اين رمان در سال 1983 برنده جايزه رمان” اورهان كمال” شد. پاموک در اين رمان قصه سه نسل از يك خانواده ثروتمند استانبولي را كه در محله نيسانتاسي – زادگاه پاموک - زندگي مي‌كنند به تصویر مي‌کشد . پاموك در سال 1984 با رمان دیگرش «خانه ساكت» كه در سال 1983 منتشر شد، جايزه رمان”مادارالي” را از آن خود کرد. رمان تاريخي او «قلعه سفيد» در سال 1985 به چاپ رسيد و برنده جايزه مستقل براي داستان خارجي شد و به شهرت او در خارج از مرزهاي تركيه یاری شایانی کرد . دیگر رمان مشهور او «كتاب سياه» كه در سال 1990 به چاپ رسيد، رماني پيچيده و غني است كه در سال 1992 ”عمر کاوور” اقتباسی سینمایی از آن را ساخت . رمان « تولدي ديگر» او در سال 1995 در تركيه با فروش بی نظیری روبرو شد. اين كتاب در تاريخ تركيه از نظر سرعت فروش دارای رکورد است . پاموک در سال 2003 جايزه بين‌المللي”دابلين” را براي رمان « نام من سرخ است» به دست آورد. اين كتاب در سال 2000 منتشر شده و تاکنون به 24 زبان زنده دنيا ترجمه شده است. تازه‌ترين رمان‌هاي پاموك «برف» در سال 2002 و «استانبول» در سال 2003 چاپ شده اند. ویژگی كتاب‌هاي پاموك اغتشاش يا فقدان هويت ناشي از كشمكش ميان ارزش‌هاي سنتي و غربي است. منتقدین «اورهان پاموک» را یک داستانسرای «پسامدرن» می دانند که رمانهایش انباشته از تصاویر، تشبیهات، استعاره ها و گفتارهای دوپهلو و پرمغزند. «اورهان پاموک» در آثار خود از قتل عام ارمنی‌ها بدست نیروهای عثمانی در سال ۱۹۱۵ یاد می‌کند و با نگرانی به سرنوشت کردها در زادگاهش ، ترکیه ،‌ می نگرد.او سرنوشت ارمنی‌ها و کردها را به یکدیگر پیوند می زند . چیزی که درترکیه انگیزه‌ای بدست می‌دهد تا هرکس بر جان خود بیمناک شود و تازیانه‌ی رسانه‌ها را برپیکر خود احساس کند. علاوه بر این ، رمان‌هاي او پيرنگي پركشش و شخصيت‌هايي عميق دارند. جایزه صلح ناشران آلمان نیز در سال 2005 به اورهان پاموک اهدا شد . پاموک این جایزه را از آن رو به دست آورد که درآثارش ، اروپا و ترکیه ی اسلامی به یکدیگر نزدیک شده‌اند و دفاع از حقوق انسانها و اقلیت‌ها در برابر مسایل سیاسی به عنوان اصلی ارزشمند در کارهای وی قلمداد می‌شود . اورهان پاموک یک بار به ایران سفر کرده است و رمانهای دژ سفید و زندگی نو از این نویسنده به فارسی نیز ترجمه و منتشر شده است.
فيليپ راث در سال 1933 در آمريكا متولد شد . او يك دورگه آمريكايي- يهودي است که با آثار درخشانش در چند دهه اخیر لقب پیامبر ادبیات پسا مدرن را از آن خود کرده است . راث پس از فارغ التحصيل شدن از دبيرستان در سن 16 سالگي در دانشگاه باكنل به تحصيل ادبيات انگليسي پرداخت. سپس تحصيلاتش را در دانشگاه شيكاگو ادامه داد و مدرك فوق ليسانس ادبيات انگليسي را از اين دانشگاه دريافت كرد. این نویسنده در شيكاگو با مارگارت مارتينسون ازدواج كرد و هرچند آنها در سال 1963 از يكديگر جدا شدند ، اما مرگ مارتينسون در يك حادثه رانندگي در 1968 تاثير عمیقی بر آثار بعدی راث گذاشت . مارتينسون الهام بخش شخصيت‌هاي زن در چندين رمان راث بوده است. او پیش از چاپ اولین کتابش در 1959، دو سال در ارتش خدمت کرد و پس از آن داستان های کوتاه و نقدهای زیادی از او در مجلات ادبی به چاپ رسید. نخستین رمان او توانست در سال 1960 جایزه کتاب ملی آمریکا را از آن خود کند. از جمله آثار او در این دوران می‌توان به "خداحافظ کلمبیا "و "رفتن" اشاره کرد . سه کتاب راث تاکنون توانسته است جایزه کتاب ملی آمریکا را از آن خود کند و دو کتاب دیگر او نیز نامزد مرحله نهایی این جایزه بوده اند . دو کتاب دیگر او نیز جوایز منتقدین کتاب ملی آمریکا و دو اثر دیگر او جایزه قلم / فاکنر را نصیب خود کرده‌اند.
فیلیپ راث از برندگان جایزه پولیتزر نیز بوده است. از او به عنوان یکی از چهار رمان نویس زنده برتر آمریکایی به همراه توماس پینچن ، دون دلیلو و کورماک مک کارتی نام برده اند .
از آخرین آثار این نویسنده نامدار 70 ساله می‌توان به " توطئه علیه آمریکا" و "همه کس" اشاره کرد .
یکی دیگر از کاندیداهای جایزه نوبل ادبیات 2005 نویسنده ای شناخته شده برای جامعه کتابخوان ایران است چرا که اکثر آثار وی طی دو دهه ی گذشته با ترجمه های گوناگونی در کشور منتشر شده است : میلان کوندرا در سال 1929 در یکی از شهرهای جمهوري چك متولد شد. این نویسنده نامدار نخستین اشعارش را در سالهای نوجوانی سرود و بدين ترتيب پایش به وادي ادبيات گشوده شد . پس از جنگ جهاني دوم ، كوندرا به شغل كارگري و نوازندگي جاز پرداخت . سپس در دانشگاه پراگ چارلز در رشته موسیقی ، سینما و ادبیات تحصیلات خود را ادامه داد. در آن زمان شعرها ، مقالات و نمایشنامه هایي از کوندرا منتشر شد و کمی بعد به عضویت شورای سردبیری مجله‌های "لیترارنی نوینی" و "لیستی" پیوست . علاقه مندی او به حزب کمونیست در سال 1948 او را مجبور به پيوستن به این حزب کرد اما چندي بعد به دليل عقايد فردگرايانه اش از حزب اخراج شد . ميلان كوندرا پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه در سال 1952 به عنوان سخنگو در آكادمي فيلم پراگ آغاز به كار كرد اما در سال 1968 پس از حمله روس ها به پراگ اين شغل را هم از دست داد. مضمون "شوخي" نخستين رمان كوندرا كه در سال 1967 چاپ شد "استالينيسم به شيوه چكسلواكيايي" بود . پس از حمله شوروي به چكسلواكي در سال 1968، كوندرا به عنوان يكي از چهره هاي اصلي خرابكار "بهار پراگ" شناخته شد و كتاب هايش از تمام كتابخانه هاي عمومي چك جمع آوري شد . بدين ترتيب رمان دوم او "زندگي جاي ديگري است" در پاريس چاپ شد و اجازه انتشار در چك را نيافت. ميلان كوندرا در سال 1975 به عنوان پناهنده سياسي به فرانسه مهاجرت كرد و در سال 1981 مليت خود را به فرانسوي تغيير داد. سپس به عنوان استاد ميهمان در دانشگاه رنز به تدريس پرداخت. انتشار "كتاب خنده و فراموشي" كوندرا در سال 1979 به محروم شدن او از اقامت در چكسلواكي منجر شد و رمان هاي بعدي او نيز اجازه چاپ در وطنش را نيافت . رمان درخشان "سبکی تحمل ناپذیر بار هستی" در سال 1982 به رشته تحریر درآمد و در سال 1987 بر اساس آن فيلمي نيز ساخته شد. دیگر رمان معروف وی "جاودانگي" نيز در سال 1991 به زبان فرانسه منتشر شد. از آثار متاخرتر وی می توان "وصاياي تحريف شده" (1992) ، "هويت" (1996) و "بی خبری " (2000) را نام برد . کوندرا در آثار خویش از طریق نوعی فلسفیدن و انتقال نیروی پیش برنده طرح به واژگان در چارچوب نوشتاری فلسفه محور اما با رویکردی سیاسی - اجتماعی حرکت می‌کند . از دیگر آثار منتشر شده وی در ایران می توان به ژاک و اربابش ، کلاه کلمنتیس ، جسم و جان ، میهمانی خداحافظی ، عشقهای خنده دار و هنر رمان اشاره کرد.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 23:32  توسط جلال شهبازنژاد | 
هارولد پینتر در دهم اکتبر سال ۱۹۳۰ در خانواده ی یهودی در محله (هاکنی) لندن چشم به جهان گشود. پدرش خیاط لباس های زنانه بود. هارولد بازیگری را در دبیرستان شروع کرد و نقش هایی در نمایشنامه هایی چند از جمله (مکبث) و (رمئو ) را در این سالها بازی کرد. او علاقه بسیاری هم به ورزش داشت و در مسابقات دو و میدانی دبیرستان ها شرکت می کرد و چند مرتبه صاحب رکورد هم شده بود.

در سال ۱۹۴۸ از طریق بورسی وارد اکادمی سلطنتی نهرهای دراماتیک شد. اما پس از یک ترم شش ماهه به دلیل رفتار زننده و نابه هنجارش به او اخطار داده شد و هارولد سرکش آنجا را ترک کرد. همچنین هنگامی که در سالهای ۱۹۴۹-۱۹۴۸ به خدمت سربازی فرا خوانده شد از رفتن به سربازی سر باز زده و محکوم به پرداخت جریمه شد.

در سال ۱۹۵۰ موفق می شود در مجله پئوتری لندن اشعاری از خود را به چاپ برساند. هارولد جوان در همین سال کار حرفه ای خود را با ایفای نقش در یک سریال تلوزیونی آغاز کرد و به عنوان بازیگری حرفه ای با بی.بی.سی قرارداد می بندد. در یک سال بعد در نمایشی رادیوئی به نام (هانری هشتم) اثر شکسپیر بازی کرد و در همان سال با گروه خود به ایرلند سفر می کند و نقش های (هوراشیو) و ( باسانیو) و ( کاسیو) را بازی میکند

در سال ۱۹۵۶ اولین نمایشنامه خود به نام (اطاق) را به نگارش در می آورد.و این نمایشنامه را به دوستش (هنرب ولف) که دانشجوی تئاتر در دانشگاه (بریستول) بود . پس از به صحنه رفتن این متن هارولد جوان تصمیم می کیرد به کار نوشتن ادامه دهد. نمایشنامه پینتر با چنان موفقیتی روبرو می شود که  یک مدرسه دیگر از پینتر اجازه می خواهد تا نمایشنامه اتاق را به صحنه ببرد. در همین سال پینتر نمایشنامه های (گارسون لال) و (جشن تولد) را به رشته تحریر در می آورد و این دو متن هم به صحنه میروند و گارسون لال به موفقیت چشمگیری دست می یابد. و جشن تولد هم توسط ( پیتر وود ) کارگدانی می شود. در نوزدهم ماه مه همان سال باز هم جشن تولد بر صحنه می رود و اینبار مورد انتقاد سرسختانه و بسیار شدید منتقدان قرار می گیرد. منتقدان می گویند این متن تقلیدی است از نمایشنامه (درس) اثر (اوژن یونسکو)

پینتر در ۲۷ اکتبر سال ۱۹۵۸ نمایشنامه دیگری به عنوان (درد خفیف) به نگارش در می آورد در همان سال هم متن گارسون لال و هم جشن تولد در آلمان اجراهای جهانی خود را بر صحنه می برند و این نخستین موفقیت جدی پینتر را به دنبال می آورد.در سال ۵۹ نمایشنامه رادیوئی او به نام (شبی بیرون از خانه) اجرا می شود که با موفقیت چشمگیری همراه می گردد.

 

نمایشنامه های (سختی در کارها) و (سیاه و سفید) و در ۲۹ ژوئیه (درد خفیف) اجرا می شوند. در همان سال در تئاتر ملی آلمان باز نمایشنامه (جشن تولد) بر صحنه می رود و (گارسن لال) هم در کلوپ (هامپ استد) اجرا می شود.

اولین اجرای (سرایدار) در ۲۴ آوریل ۱۹۶۰ در لندن صورت گرفت. یکی از منتقدین در باره این متن گفته بود : (این متن شاهکار ابزورد است و بزرگترین نمایشنامه قرن بیستم - به شرطی که در انتظار گودو وجود نداشته باشه!!!!!!!! )

هارولد پینتر که شدیدا تحت تاثیر (ساموئل بکت کبیر ) و (کافکا) بود مانند این دو نویسنده برخوردی اگزیستانسیالیسم با مسائل و زندگی دارد. نوع زیست و هستی هر انسانی مبین تفکر اوست. و باید (فروید ) را هم به این دو نویسنده اضافه کنیم چرا که نوشته های هارولد پینتر به شدت رنگ و بویی (فرویدی) دارند و (اروتیسم) در آنها به وفور یافت می شود. خود پینتر در باره بکت و کافکا می گوید : " هنگامی که آثار این دو نویسنده را می خواندم به چیز بسیار عجیبی دست یافتم که ارتباط این دو نویسنده با هم بود و آن این بود که در آثار کافکا با وحشت و اظطرابی بسیار هیجان انگیز و دردناک روبرو می شدم گویی در صحنه جنگی بدون سلاح گرفتار آمده باشید و وقتی به آثار بکت می رسیدم گویی در همان جبهه بودم منتها در آرامش پس از نابودی! )

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 23:27  توسط جلال شهبازنژاد | 

این روزا دلم گرفته چرا ، نمیدونم .

دلم تنگه برای کی و چه کسی بازم بی خبرم ، هنوز به خودم زخم می زنم اینم یه تیکه با حال پوچ دیگه

مریض شدم .

حوصله ندارم واسه ی آینده هم بی برنامه چه زندگی با حالی نه؟ حوصله تئاتر هم ندارم .

آخرین اخبار از تئاتر این شهر هم اینه که در رکود کامل به سر می بریم اینا رو نوشتم که نگن این وبلاگ صاحاب نداره . فعلا برم  تو ناخودآگاهم شاید یه چیزی واسه گفتن پیدا بشه ، این وبلاگ ما هم شده سرگرمی .

فعلا سعی می کنم زیاد هذیون نگم .
+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 16:8  توسط جلال شهبازنژاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
جان می کنیم در آخرین روزهای سرد یک پاییز
سرما نوک دماغم را می سوزاند .اشک از چشمانم میریزد دوستم به من می گوید ما تئاتر نداریم تئاتر وارداتی است می گویم اندکی صبر سحر نزدیک است راهمان را با هم ادامه می دهیم سر خیابان از هم جدا می شویم و باز فردا ....

پیوندهای روزانه
جشنواره ها
فراخوان ها
پانته ا بهرام
بهروز قریب پور
انتشارات جدید سوربن
صادق هدایت
فستیوال کن
جشنواره انمیشن
فستیوال جهانی فیلم کوتاه
بنیاد سینمایی فارابی
تئاتر روهر آلمان
چای یا قهوه
سایت گیشه
تئاتر مقاومت
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1388
فروردین 1388
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
نوشته های شخصی
فراخوان ها
نمایشنامه
خبر
مقالات
پیوندها
کانون نمایشنامه نویسان
تئاتر و عکسش
جشنواره جهانی چخوف
گروه تئاتر پویا
گروه تئاتر پل
ایران تئاتر
پانته آ بهرام
سایت خبری تئاتر کانادا
بهروز غریب پور
کمدیا دل آرته
کابوکی
تئاتر نیو یورک
هنریک ایبسن
اصطلاحات تئاتری
خبرگزاری ایرنا
باشگاه خبرنگاران
خبرگزاری فارس
ایسنا (خبرگزاری دانشجویی)
خبرگزاری مهر
کافه نمایش
مرکز عکس تئاتر
انجمن نمایش یزد
روزنامه جام جم
روزنامه همشهری
روزنامه ایران
تئاتر لندن
هارولد پینتر
نمایشنامه های شکسپیر
چخوف
برادوی
حسین پناهی
دوگوهرانی (مهدی)
هم کیش من سودابه
حمید بهادری
محمد جهان پا
گروه هنری هونام
درهم و بر هم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

نویسنده
جلال شهبازنژاد


Javascripts


JavaScript Codes
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
New Page 2

Use Advanced Search

 





Powered by WebGozar