![]() |
![]() |
|
| تئاتر |
|
این که چه میکنم.........
تمام روز در خانه به خواندن و نوشتن و به این فکر میکنم که چقدر عقبم و چقدر نمیدانم . از نمیدانم ها گفتم چند صباحی است به خود و زندگی و سربازی فکر میکنم و اینکه در اولین روز ماه آبان باید از خدمت خواهران و برادران مرخص و به جایگاه نظام مقدس سربازی نایل شوم به هر حال با یک تاخیر یک ساله و اندی رفتنی شدیم حال آنکه چه چیزهای با ارزشی را از دست دادم بماند از عمرم تا .... از قدیم گفته اند جلوی ضرر رو هر جا بگیری منفعته . به هر حال در آخرین روز های بودنم دارم یک متن قدیمی رو بازنویسی می کنم که اگه شد برای نمایشنامه نویسی یا نمایش نامه خوانی برسونم برای استانی هم دارم فکر میکنم تا طرحی رو به نمایشنامه تبدیل کنم . بهتون قول میدم که گوته وایمار بشم البته اگه نشدم قول میدم شیلر بشم و یه راهزنان بنویسم که دنیا رو بترکونه شایدم شدم شکسپیر و اتللو نوشتم ولی قول میدم که ... البته کی این روزا به قولش عمل میکنه نه؟ دوست دارم در آخرین روزهای بودنم یه کم بیشتر بیام و بنویسم .شاید یه کم از تنهایی در بیام شاد باشید و سربلند امروزم تولدم بود هیچکی یادش نبود چقدر خوبه نه؟ به هر حال یک سال دیگه هم زنده بودم چقدر سال زیبایی بود . چقدر سال پر دروغی بود . هدیه جشن تولدم میدونید چی بود صبح از خواب بیدار شدم و فهمیدم آقای احمدی نژاد رییس جمهور شدند اینم از برکات تولد منه . سریع هر چی سبز بود رو دور انداختم و به خودم و نمایش هایی که در حمایت از میر حسین اجرا کردیم خندیدم به هر حال دوباره میگم شاد باشید و آسوده بخوابید که شهر در امن امان است . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 21:15 توسط جلال شهبازنژاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
جان می کنیم در آخرین روزهای سرد یک پاییز
سرما نوک دماغم را می سوزاند .اشک از چشمانم میریزد دوستم به من می گوید ما تئاتر نداریم تئاتر وارداتی است می گویم اندکی صبر سحر نزدیک است راهمان را با هم ادامه می دهیم سر خیابان از هم جدا می شویم و باز فردا .... |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 فروردین 1388 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
نوشته های شخصی فراخوان ها نمایشنامه خبر مقالات |
|
RSS
|