تبليغاتX
تئاتر مشدی
تئاتر
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
جان می کنیم در آخرین روزهای سرد یک پاییز
سرما نوک دماغم را می سوزاند .اشک از چشمانم میریزد دوستم به من می گوید ما تئاتر نداریم تئاتر وارداتی است می گویم اندکی صبر سحر نزدیک است راهمان را با هم ادامه می دهیم سر خیابان از هم جدا می شویم و باز فردا ....

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


Javascripts


JavaScript Codes
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
New Page 2

Use Advanced Search