![]() |
![]() |
|
| تئاتر |
|
میخواستم یادی از گذشته بشه
تصمیم گرفتم یه عکس از خودم و همبازی عزیزم مرتضی شهاب توی وبلاگ بزنم مرتضی از بازیگرای خوبیه که افتخار بازی باهاش رو در نقطه سر خط پیدا کردم حضور در جشنواره های عاشوراییان و رضوی و دفاع مقدس و همچنین ارتش ها و مقامهای مختلف رو در کارنامه مرتضی شهاب می تونید ببینیدو البته کارای دیگه ای که من نمیدونم و باید از خودش پرسید .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:42 توسط جلال شهبازنژاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
جان می کنیم در آخرین روزهای سرد یک پاییز
سرما نوک دماغم را می سوزاند .اشک از چشمانم میریزد دوستم به من می گوید ما تئاتر نداریم تئاتر وارداتی است می گویم اندکی صبر سحر نزدیک است راهمان را با هم ادامه می دهیم سر خیابان از هم جدا می شویم و باز فردا .... |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 فروردین 1388 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
نوشته های شخصی فراخوان ها نمایشنامه خبر مقالات |
|
RSS
|