![]() |
![]() |
|
| تئاتر |
|
قدم زدن در خيابان لالهزار امروز بر اهميت و ضرورت موزه شدن تئاتر نصر و پاسداري از تئاتر پارس تاکيد ميکند. لالهزاري که روزگاري نماد نوگرايي و هنر ايراني بود، و به همين سبب به نام"شانزهليزه تهران" لقب گرفته بود. اما امروز شانزهليزه تهران تبديل به بازار فروش اجناس الکترونيکي و الکتروتکنيکي شده است. امروز برق و نيروي الکتريکي جايگزين هنر شده و ديگر از آن قابليتهاي ارزشمند هنري خبري نيست. اما با اين وجود حفظ و نگهداري دو تئاتر نصر و پارس که از خيل عظيم ارزشمندي خود را يادآور ميشوند، به عنوان يک ضرورت فرهنگي از سوي متوليان دولتي لازم الاجرا خواهند بود.
روزگاري نه چندان دور در لالهزار تهران بسياري از تئاترها، سينماها، کافهها و رستورانها، تجارتخانهها، خياطخانهها، و فروشگاههاي معروف ايران قرار داشتند، و هر يک از اين موارد شور و شوق زيادي را در مخاطبان اين خيابان ارزشمند ايجاد ميکردند که به طور مرتب سري به آن بزنند. حالا خريد و تفريح، فرقي نميکرد، هر يک بهانهاي بودند براي رفت و آمدهاي مکرر به اين خيابان. اما امروز از تئاتر و سينما کمافيالسابق خبري نيست. سينماهاي اين خيابان که تا همين چندي پيش فعال بودند، به مرور از گردونه فعاليت فرهنگي خارج شدند. تئاترها هم کاملاً تعطيل شدهاند و فقط تئاتر پارس به فعاليت خود ادامه ميدهد. پيشينه ناصرالدين شاه در سال 1326 خورشيدي پس از بازگشت از سفر اول خود به فرنگ، با اين تصور که خياباني مانند شانزهليزه در دارالخلافه احداث بکند، دستور داد تا از ميان باغ مصفاي لالهزار خيابان بکشند، و زمينهاي اطراف خيابان نيز بين نزديکان درگاه شاهنشاهي تقسيم شد. جعفر شهري در کتاب تهران قديم در اين دوره مينويسد: عشقي و عارف هم بهترين کارهاي خود را در سالن گراندهتل لالهزار به صحنه بردند که افراد شيکپوش شبها به آن جا رو به آن ميآوردند. زماني در لالهزار 15 سينما و چندين تئاتر و تماشاخانه فعاليت داشتند ولي امروزه 10 سينما هنوز باز هستند. که البته اين 10 سينما نيز به تدريج بسته شده و امروز يک يا دو سينما آن هم به طرز اسفناکي به فعاليت خود ادامه ميهند. چون امروزه تمامي لالهزار را صنف فروشندگان لوازم برقي در اختيار گرفتهاند. علي حاتمي، فيلمساز و نمايشنامهنويس کشورمان خدمت شايان ذکري در اين رابطه کرده است. او با توجه به پروژه تلويزيوني هزاردستان، سالها وقت صرف کرد تا در شهرک سينمايي غزالي، لالهزار قديم تهران را بازسازي کند، و بر اساس اين محيط بازسازي شده تاکنون فيلمها و سريالهاي زيادي در اين فضا ساخته شده است. از معروفترين اماکن لالهزار ميتوان به گراندهتل، مولنروژ، کافه افق طلايي، کافه مصطفي پايان(در لالهزار نو)، کافه نور(در لالهزار شمالي)، کافهري(در لالهزار شمالي)، کافهلالهزار(در لالهزار جنوبي)، سينما ونوس(سارا)، سينما رکس(لاله)، سينما خورشيدنو، سينما فردوسي، سينما البرز، سينما ايران، سينما ماياک، سينما مرجان، سينما منزويل، سينما کريستال، سينما تابان، سينما فاروس، سينما رودکي، سينما شهرزاد، سينما مترو(سحر)، سينما ملي (رويال پيشين و نادر کنوني در کوچه ملي)، و تئاتر پارس، تماشاخانه گومبر و روسيخان، تماشاخانه گيتي(صادقپور)، تماشاخانه فکري، تئاتر دهقان، تئاتر نصر، و فروشگاه پيرايش نخستين فروشگاه بزرگ به سبک اروپايي در ايران، فروشگاه جنرال مد، مسجد هدايت، خانه اتابک، مجموعه مسکوني خانواده اتحاديه، انبار ببرازخان و آرشيو اصغر(عکاس) اشاره کرد. مطمئناً بازآفريني و بازسازي بافت قديمي لالهزار غيرممکن است، اما حفظ و نگهداري بناي اين بافت قديمي کاري سهل و درآمدزا خواهد بود. از اين بافت ميتوان به عنوان يک مرکز مهم گردشگري با ارايه تسهيلات و فروش محصولات و بسترهاي فرهنگي بهرهبرداري کرد. تئاتر نصر که هماکنون دوره ساخت و ساز خود را طي ميکند تا در آينده نزديک شاهد راهاندازي موزه تئاتر در آن باشيم. از سوي ديگر تئاتر پارس نيز ميتواند به عنوان مرکزي براي ارائه آثار نمايشي روحوضي و کمديهاي مردمي همچنان با حمايت مرکز هنرهاي نمايشي اداره شود. هنرمندان زيادي هستند که در صورت بازسازي اين تالار حاضر به ارايه آثار هنري ارزشمند آن هستند. از سوي ديگر با ارايه آثار ارزشمند مردم نيز سر شوق ميآيند تا هر از گاهي سر به نمايشهاي اين تالار بزنند. در آن فضاي تجاري، بودن چند مرکز مهم فرهنگي خالي از لطف نيست. خود اين مراکز بر تداوم و بقاي ارزشهاي فرهنگي جامعه تاکيد خواهند کرد. بنابراين حفظ و نگهداري تئاتر نصر و پارس، نه تنها هزينهبر نخواهد بود که با يک برنامهريزي درست ميتوان از آنها به عنوان مراکز فعال و درآمدزا همچنان بهرهبرداري فرهنگي کرد. تئاتر ايران با حفظ و بقاي چنين مراکزي از اعتبار خاص و تاريخي برخوردار خواهد شد و با ريشهدار شدن بر هويت مستقل و مردمي خود در جامعه تاکيد خواهد کرد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:23 توسط جلال شهبازنژاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
جان می کنیم در آخرین روزهای سرد یک پاییز
سرما نوک دماغم را می سوزاند .اشک از چشمانم میریزد دوستم به من می گوید ما تئاتر نداریم تئاتر وارداتی است می گویم اندکی صبر سحر نزدیک است راهمان را با هم ادامه می دهیم سر خیابان از هم جدا می شویم و باز فردا .... |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 فروردین 1388 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
نوشته های شخصی فراخوان ها نمایشنامه خبر مقالات |
|
RSS
|